مشاهير و فرزانگان

مشاهير و فرزانگان


  رشید الدین ابوالفضل میبدی   قاضي مير حسين   آيت الله حائري مهرجردي   خطير الملك   آيت الله اعرافي   ____________________________________________________________________________________________ رشید الدین ابوالفضل میبدی     جمع آوری : احمد علی نیکزر كشف الاسرار و عدة الابرار:  مقّدمه کتاب: « کتاب فرید عصر و فرید دهر شیخ الاسلام، ابو اسماعیل عبد الله بن محمد بن عمی انصاری را در تفسیر قرآن و کشف معانی آن خواندم که در لفظ و معنی و تحقیق و زیبایی به حدّ اعجاز رسیده بود ولی چون در نهایت ایجاز و کوتاهی بود مقصود آموزندگان و رهروان از آن برآورده نمی شد . بنا بر آن به شرح و تفصیل آن پرداختم » شروع کشف الاسرار: « بسم الله الرحمن الرحیم ـــ خیر کلمات الشکر ما افتتح به القرآن من الحمد فالحمد لله رب العالمین والصلوة و السلام علی رسوله محمد و آله اجمعین اما بعد فانی طالعت کتاب شیخ الاسلام فرید عصره و وحید دهره ابی اسمعیل عبد الله بن محمد بن علی الانصاری قدس الله روحه فی تفسیر القرآن و کشف معانیه و رایته قد بلغ به الاعجاز لفظاً و معنی و تحقیقا و ترصیعاً غیر انه او جز غایةالاعجاز و سلک فیه سبیل الاختصار، فلا یکاد یحصل غرض المتعلم المستر شد، او یشفی غلیل صدر المتأهل المستبصر فاردت ان انشر فیه جناح الکلام و ارسل فی بسطه عنان اللسان، جمعاً بین حقائق التفسیر و لطائف التذکیر و تسهیلا للامر علی من اشتغل بهذا الفن . فصممت العزم علی تحقیق مانویت، و شرعت بعون الله فی تحریر ما هممت، فی اوائل سنه عشرین و خمس مائه و ترجمت الکتاب   بکشف الاسرار وعدةالابرار . ارجو ان یکون اسما یوافق مسماه و لفظاً یطابق معناه والله ولی التوفیق لاتمامه و تحقیق غرضنا فیه وهو حسبی و نعم الوکیل . ...همانگونه که گفته شد، میبدی بر اساس تفسیر الهروی خواجه عبدالله انصاری کتاب کشف الاسرار وعدةالابراررا در ده مجلد به رشته تحریر در آورده است . اساس کار میبدی در این است که هر آیه ای را سه بار مطرح می کند .در نوبةالاوّلی معنی تحت اللفظ آیه ( و در عین حال سلیس و روان آن ) می آید که در این قسمت لغات و ترکیبات بسیار جالب فارسی در مقابل کلمات عربی آمده است و شایسته تحقیق و تدقین بسیار است . دفعه دوّم یعنی در نوبت الثانیه شأن نزول آیه و ناسخ و منسوخ بودن آن و تفسیر آن از نظر شرعی و اقوال مفسّران آمده است که در حقیقت بخش اعظم کتاب صرف این قسمت شده است . و هم در این قسمت است که احادیث نبوی و اقوال صحابه و بزرگان دین می آید و کتاب را از معارف اسلامی سر شار می کند . البتّه احادیث مجعول وسخنان بی هویت نیز در میان بسیار کم است امّا غلبه با احادیث صحیح و سخنان با مأخذ است . این قسمت هم از نظر زبان فارسی کم اهمیّت نیست . دفعه سوم یعنی در النوبةالثالثه چند آیه که در النوبة الاوّلی آمده است از نظر عرفانی مورد بحث قرار گرفته است و در این قسمت به اشعار عربی و فارسی فراوانی بر می خوریم که تفسیر را از حالت یکنواختی بیرون می آورد و هنر نویسندگی و ذوق میبدی و تأثیر آواز خواجه عبدالله را نشان می دهد و این قسمت را باید شاهکار در تفسیر و نویسندگی و ذوقیات دانست . امّا چنانکه اشاره شد همه آیات قرآنی در این قسمت مطرح نشده است و اگر در فهرست آیات می بینید که در مورد هر آیه ای اغلب به دو شماره صفحه اشاره شده است از این جهت است که آن آیه در النوبة الثالثه مطرح نشده است .(و گاهی هم در النوبةالثالثه مطرح نمی شود و این به ندرت اتّفاق می افتد )   شروع این تفسیر: شرط ما در این کتاب آن است که مجلسها سازیم در آیات قرآن برولا، و در هر مجلس سه نوبت سخن گوییم : اوّل : پارسی ظاهر، بروجهی که هم اشارت به معنی دارد و هم در عبارت غایت ایجاز بود .دیگر نوبت : تفسیرگوئیم و وجوه معانی و قراآت مشهوره، و سبب نزول، و بیان احکام و آثار اخبار و آثار، و نوادر که تعلق به آیات دارد، و وجوه و نظایر و ما یجری مجراه . سه دیگر نوبت : رموز عارفان و اشارات صوفیان، و لطائف مذکّران . اکنون به توفیق الهی و تیسیر ربّانی در آن خوض کنیم . . . سرآغاز « نخستین بار که راقم سطور به وجود این تألیف شریف و تفسیر لطیف آگاه شد در سال 1325 شمسی بود در آن موقع که در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران برای زمره ای از دانشجویان دانشپژوه خلاصه ای از تاریخ علم تفسیر قرآن بیان می نمود به مجموعه ای مراجعه نمود که پروفسور استوری راجع به آثار ادبی زبان فارسی نگاشته است .... و این کتاب را به غلط به سعد الین تفتازانی نسبت داده است . و به وجود کاملی از آن را در کتابخانه ینی جامع استانبول تصریح می نماید .... دو نسخه از همان تقسیر متعلق به آقای خلیل الله خان خلیلی در کابل بود ... و نیز در کتابخانه آستان قدس رضوی نیز به دو نسخه از این کتاب برخورد نمودم ....با کمال تأسف اصل تفسیر خواجه انصاری در دست نیست .... از مطالعه و تصفح در این نسخ معلوم شد که کتاب مذکور خزانه ایست آگنده به لئالی و جواهر، مشتمل بر تفسیر قرآن شریف به سبک مفسرین عامّه .... کتابی است بی نظیر و بدیل و گنجی است بی شبیه و مثیل که در بحث از کلمات رب جلیل برای عباد ذلیل به پارسی گرد کرده و به روزگاران، به یادگار گذاشته است .... پس به عنایات وزارت معارف دولت جمهوری ترکیه در استانبول از نسخه موجود در ترکیه عکسبرداری شد ... و به یاری رحیم الله خان سفیر افغانستان در تهران از نسخه ای در میر گازر گاه هرات نیز عکسبرداری شد ... و شورای دانشگاه تهران در تاریخ آذر 1329 طبع کشف الاسرار و عدة الابرار را تصویب نمود ... کتاب قطع نظر از جنبه دینی از لحاظ ادبی و همچنین در مباحث عرفانی و تصوّف یکی از نوادر زبان فارسی است که مانند گنجی ثمین هزاران فایده علمی و ادبی و لغوی و تاریخی را به پارسی زبانان تقدیم می دارد و صد ها لغات و اصطلاحات رائج در قرن پنجم و ششم هجری که دوره اوج ادبیات فارسی بوده است، در این گنجینه وجود دارد و طالبان ادب و لغت و صرف و نحو از آن بهره مند توانند شد .... امید که خدمت این بنده ناتوان در حضرت صاحب قرآن تشریف قبول یابد ... تهران بهمن 1331 علی اصغر حکمت » ت: « استاد فقید علی اصغر حکمت وزیر معارف و ریاست اداره تفتیش کل معارف ایران بود » ت: «   استحراج سال و تاریخ، که میبدی در نگارش تفسیرکشف الاسرار به کار برده است . ج 1 ص195 : « . . . . و اینک امّت محمد پانصد و اند سال گذشت و . . . بنگر پس از پانصد سال . . .» ج3ص139:«. . . لاجرم پانصد سال گذشت تا این قرآن در زمین میان خلق است با چندان خصمان دین که در هر عصری بودند . » ج3ص139:« لاجرم بنگر پس از پانصدو اند سال رکن دولت شرع محمدی که چون عامر است » ج5ص636:« ششصدو اند سال گذشت تا هزاران دشمنان ازین زندیقان و خصمان دین کوشیدند تا در قرآن طعنی زنند و نقصی آرند نتوانستند همه رفتند و قرآن بی عیب و نقصان بماند . » ج 5 ص219: « اصلی عظیم است این خبر در علوم حقایق و تمکین ارباب معارف و ماشرح آن در کتاب اربعین مستوفی گفته ایم کسی که این بیان خواهد از آنجا طلب کند .» ج 9 ص14: « پس از پانصد و اند سال تباشیر صبح روز دولت شریعت او تابنده . . . »  کشف الظنون عن اسامی الکتب و فنون: ص1487 : « کشف الاسرارـــ للامام رشید الدین ابی الفضل احمد ابن ابی سعید المیبدی ذکره الواعظ فی تحفةالصلوة » ص1487 : « کشف الاسرار وعدة الابرار تفسیر فارسی للشیخ العلامه سعد الدین مسعود بن عمر التفتازانی »  تحفةالصلوة: « این قدیمیترین کتابی است که از کشف الاسرار نام میبرد ـــ در پایان: این کتاب تحفة الصلوة به خط شریف حضرت تقوی و ورع امیر زینا الدین علی ابن امیر قوام الدین مسعود العقیلی المیبدی بود » مجلّه آریانا، خلیل الله خلیل: ص10: « یک نسخه تفسیر فارسی ـــ سواد نامه ایست که در باره یک نسخه تفسیر خطی پارسی که در یکی از کتبخانه های شخصی در کابل است به جواب استفسار استاد دانشمند معاصر آقای علی اصغر حکمت به طهران فرستاده شد .  در تراجم و فهرستهای که در دسترس مطالعه ما بود ه چهار جا ازین تفسیر نامبرده شده : 1ـــ در کشف الظنون حاجی خلیفه 2ـــ در اکسیر فی اصول التفسیر سید صدیق حسن خان 3ـــ در فهرست کتبخانه دانشکده معقول و منقول در طهران 4ـــ در فهرست کتبخانه رضویه مشهد » مجله دانش، سال اوّل، شماره 2، اردیبهشت 1328: ص66 :« تفسیر فارسی خواجه عبدالله انصاری به قلم دکتر محمد معین . . . در فهرست های کتب خطی که در دسترس بود ذکری از تفسیر فارسی خواجه نیافتم ولی بخشی از این تفسیر که در عهد ناصرالدین شاه قاجار استنساخ شده است اکنون در کتابخانه ملّی ایران در تهران موجود است . . .  تفسیر مزبور اوّلاً برای تکمیل اطّلاعات ما برسبک نگارش خواجه انصاری بسیار گرانبهاست و ثانیاً در زمره چند تفسیر که به فارسی فصیح پیش از دوره مغول تحریر شده معدود است .  مشخصات تفسیر ــ رسم الخط این نسخه به رسم قدیم است و کاتب پ را ب و چ را ج و ک را گ و که را کی نوشته است دال و ذال را مراعات کرده است و ن نفی را از فعل جدا کرده است مانند : بنه گردانیذ نسخه مزبور شماره صفحه ندارد . از جمله خصایص سبک این کتاب تکرار را علامت مفعول صریح است . . . » توضیح : این مقاله پیش از شناخته شدن رشیدالدین ابوالفضل میبدی به چاپ رسیده است مجله دانش، سال اوّل، شماره 4، تیرسال1328:  نام نویسنده( مقاله ) محمد محیط طباطبائی ص194 : « .... چنین به نظر نگارنده رسید که مؤلف کشف الاسرار و عدةالابرارمعهود همانا همین امام رشید الدین میبدی مذکور در کشف الظنون است و ضمناً این شبهه نیز در نظر آمد که نسخه کشف الاسرار وعدةالابرار منسوب به تفتازانی نبایستی تألیف او باشد.... ص199 : ... و بدین ترتیب قصّه کتاب خواجه عبدالله انصاری و یا کشف الاسرار و عدةالابرار تفتازانی که مدّت چند سال بود در دست تحقیق و بحث بود به میمنت و خوشی پایان گرفت و بر نگارنده مسلّم شد که این نسخه های پراکنده در کابل و مشهد و تهران و اسلامبول همه اجزای متفرّق از یک کتابی است که تقریباً چهل سال پس از وفات خواجه انصاری و دویست سال پیش از تولّد تفتازانی به توسط یک عالم عارف مفسّر میبدی که به احتمال قوی در هرات به سر می برده است تألیف شده و با وجود اهمیّت ادبی و عرفانی که از پیش داشته و مورد توجّه مفسرین معروفی در هرات و اسلامبول قرار گرفته متأسّفانه در پیش مفسّرین شیعه ایران گمنام مانده است ... » زبان اهل اشارت : ص پنج : « تفسیر عظیم کشف الاسرار و عدّةالابرار تألیف ابوالفضل رشیدالدین میبدی از جمله نفاسیر ارزشمند قرآن کریم به زبان فارسی است که تا کنون چنانکه باید ارزش والای آن شناخته نگردیده است . . . » فرهنگ ایران زمین، جلد 11، سال 1348، عبد المحمد آیتی:  ص293 : « لغات کشف الاسرار »  یادنامه ابوالفضل رشید الدین میبدی، جلد1: مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت میبدی فهرست کشف الاسرار و عدة الابرار: ص9 : « تفسیر( خواجه عبدالله انصاری) اکنون در دست نیست ولی چهل سال پس از وفات خواجه عبدالله در دست میبدی بوده و او آن را شالوده کار خود در نوشتن کشف الاسرار قرار داده و در بسیاری جایها از خواجه به القاب پیر طریقت، عالم طریقت و جمال اهل حقیقت شیخ الاسلام انصاری . . . یاد و سخنانش را نقل کرده است . در نوبة الثالثه تفسیر که جنبه عرفانی دارد همه جا آهنگ سخن خواجه به گوش می رسد که می توان گفت یا عین کلام اوست یا با تصرفهایی نقل گفتار او و یا ملهم از افاضات و شیوه بیان او .» ص9: « ابوالفضل میبدی ـــ ابوالفضل احمد بن ابی سعد بن احمد بن مهریزد المیبدی ــ رجوع کنید به مقدمه کشف الاسرار جلد هفتم صفحه ب ــ که غالباً اورا رشید الدین ابوالفضل یا ابوالفضل رشید الدین میبدی می نامند مؤلف کتاب کشف الاسرار است و از او اطلاع چندانی در دست نیست . ــ رجوع کنید به مجله یغما سال 1340 شماره 7 ص312 و سال 1346 شماره 4 ص190 ــ آقای ایرج افشار سنگ قبری در میبد دیده ا ند که برادراین ابوالفضل را چنین معرفی کرده است ــ موفق الدین ابی سعد بن احمد بن مهریزد که درصفر سال 570 قمری در گذشته است ابوالفضل میبدی در آغاز کشف الاسرار ( جلد اوّل صفحه 195 و جلد سوم صفحه 139 و جلد نهم صفحه 14 ) تصریح می کند که در سال پانصد و بیست هجری قمری شروع به نوشتن کشف الاسرار کرده است . جز در صفحه 636 از جلد پنجم که اگر غلط چاپی نباشد، چنین آمده است ششصد و اند سال گذشت تا هزاران دشمنان ازین زندیقان و خصمان دین کوشیدند تا در قرآن طعنی زنند و نقصی آرند نتوانستند بنا بر این می توان نتیجه گرفت که میبدی یکی از علماء و مفسرین صوفیان قرن ششم است . . . میبدی از نظر اعتقادی در فروغ یکی از پیروان شافعی است و از این جهت از نظر فکری متمایل به خاندان علی بن ابی طالب علیه السلام است ( زیرا شافعی خود دوستدار علی و خاندانش بوده است و مات الشافی و لیس یدری ــ علّی ربّه ام ربّه اللهومی 999بینیم که در جایی می گوید فما من مؤمن الا و هو یحب علیا ( جلد 6 ص84 ) امّا در اصول پیرو اهل حدیث و از تأویل بیزار است ( ر.ک ج 5 ص307 و جلد6 ص111 ) میبدی با وجود آنکه صوفی وارسته و عارف خوشدلی است امّا در مسائل مذهبی سختگیر و متعصب است و از عقاید خود سخت دفاع می کند و به استدلال علیه دیگر فرق اسلامی می پردازد . . . . . میبدی علاوه بر این تفسیر کتابی به نام اربعین دارد شامل چهل حدیث با شرح و بسط تمام ( ر.ک ج 5کشف الاسرار    ص219 ) »  لطایفی از قرآن کریم :    ص30 : « آشنایی با رشید الدین و تفسیر او: از جمله کتابهای دیرینه پارسی که یک دوره کامل ترجمه و تفسیر و تأویل آیات قرآن مجید را در بر دارد تفسیر کبیر کشف الاسرار و عدةالابرار است، ریخته خامه ابی الفضل احمد بن ابی سعد بن احمد بن مهریزد المیبدی از این مفسُر و نویسنده چیره دست چون بسیاری از دانشمندان شرح حالی روشنگر از زندگیش برجای نمانده است . آنچه با احتمال می دانیم این است که پدرش جمال الاسلام ابی سعید بن احمد بن مهریزد متوفی به سال 480 باشد . که بنا به روایات منقول در تواریخ یزد ار صلحاء و عُبّاد و مزارش تا عهد صفویه بر قرار و مورد اعتنا و توجّه خاص و عام بوده و برادرش موفّق الدین ابی جعفر بن ابی سعد بن احمد بن مهریزد که در سال 570 در گذشته است از القابی که قبل از نام وی آمده مانند امام رشیدالدین و الشیخ الامام فخرالدین، معین السنه بر می آید که او از دانشمندان بزرگ مذهبی و مورد تکریم بوده است و از نسبتش به میبد معلوم می شود که او با پدرس از زادگاه خود، نواحی مرکزی ایران کوچ کرده و به خراسان یعنی مشرق کشورهای اسلامی آن روزگار که مجمع علماء وعرفا بوده رفته و آنجا توطّن گزیده است و اینکه نسّخ خطی تقسیرش در کابل و بر مزار خواجه عبدالله بوده نیز قرینه ای بر این حدس است . دوران حیات ـــ ابوالفضل میبدی در آغاز کشف الاسرار تصریح می کند که اوایل سال 520 قمری شروع به تحریر آن کرده است . مندرجات متن تفسیر نیز مؤید همین تاریخ است چنانکه    می نویسد لاجرم پانصد سال گذشت تا این قرآن در زمین میان خلق است و نیز اشاره می کند که تا روزگار او پانصد و اند سال از وفات مصطفی ( ص) می گذرد و دین او هر روز تازه تر شده بنا بر این حدود تقریبی زندگی او می توان تخمین زد . به خصوص دوران اخیر آن زمان را که زمان فایده رسانی و پدید آوردن آثار علمی بوده، یعنی سال 520 که تاریخ شروع این خدمت دینی است  امّا احتمال اینکه میبدی از معاصران و تلامذه خواجه عبد الله انصاری باشد بعید به نظر می رسد . زیرا او به گونه شخصی در گذشته نام می برد . و به دعاهایی چون، قدس الله روحه و رحمةالله از مقتدای خود یاد می کند، و اشاره ای هم به درک حضورش نمی نماید . بنابراین صرف تشابه انشا و تقارب لهجه دو کتاب کشف الاسرار و طبقات صوفیه انصاری که مورد استشهاد آقای عبد الحیّ حبیبی است دلیل کافی بر این نظر نمی تواند باشد زیرا این تشابه معمولاً در منقولات از مشایخ که مقید به ضبط و نقل آن بوده اند می باشد نه در دیگر موارد .» ص35 : « کتاب اربعین از آثار میبدی ـــ . . . مفسر ما که خود اهل حدیث و شاید حافظ حدیث بوده نیز . . . کتابی به نام اربعین تألیف کرده که فقط در یک مورد از تفسیرش نام می برد و آن پس از نقل روایتی است که چنین می نویسد : اصلی عظیم است این خبر در علوم حقائق و تمکین ارباب معارف، و ما شرح آن در کتاب مستوفی گفته ایم کسی که این بیان خواهد از آنجا طلب کند . ص36: «اثر دیگری نیز به میبدی نسبت داده اند که ظاهراً ترجمه کتاب الفصول و سرآغازش چنین است : کتاب الفصول صنّفة الشیخ الامام الاستاد ابوالقاسم یوسف بن الحسین بن یوسف الهروی استخرجه الشیخ الامام الحافظ رشیدالدین ابوالفضل المیبدی » گنجینه سخن: ص119: « ابوالفضل رشید الدین بن ابی سعید احمد بن محمد بن محمود میبدی از مؤلفان نیمه اوّل قرن ششم هجری است . کتاب او به نام کشف الاسرار و عدةالابرار تفسیر بزرگ مشروحی است از قرآن که تألیف آن در اوایل سال 520 ق(1126م) آغاز شد و چنانکه مؤلّف خود در آغاز کتاب خویش گقته در حقیقت شرحی است بر تفسیر ی که استاد او خواجه عبدالله انصاری ترتیب داده بود و به همین سبب در بسیاری از موارد کتاب خود نام آن استاد را با عناوینی از قبیل پیر طریقت و عالم طریقت و شیخ الاسلام انصاری و امثال آنها آورده است . کلام میبدی در تفسیر او روان و منسجم و در بسیاری از موارد به شیوه سخنان استاد او موزون و مقفّی یا مسجّع است و به همین سبب هنگام بحث در سبک موزون آن سخن رفته است. میبدی در تفسیرهر یک از آیات آنرا یک بار به فارسی روانی معنی می کند و آن را النوبة الاوّلی می نامد و در نوبت ثانی به تفسیر همان آیه بنا بر روش عامه مفسران و در نوبت ثالث باز به تفسیر آن آیه به شیوه صوفیان می پردازد و در این مورد است که زیبایی نثر میبدی آشکار می شود . کتاب کشف الاسرار به همّت آقای علی اضغر حکمت از سال 1331 ش به بعد در ده مجلد در دانشگاه تهران به طبع رسیده است .» تاریخ ادبیات در ایران از میانه قرن پنجم تا آغاز قرن هفتم، جلد2: ص257 : « در اوائل قرن ششم یعنی به سال 520 ه ق یکی از صوفیان به نام رشید الدین ابوالفضل ابن ابی سعید احمد بن محمد بن محمود المیبدی تفسیری عظیم ترتیب داد به نام کشف الاسرارو عدةالابرار که کاملترین و مهمترین تفسیر فارسی و از تفاسیر صوفیه است. » بیست گفتار در مباحث علمی و فلسفی و کلامی و فرق اسلامی:  ص 287 :«صاحب تفسیر کشفالاسرار و عدةالابرار که خود شافعی بوده است خود گوید : ....» لطائف التفسیر: این کتاب تفسیر قرآن می باشد . 999 نام آوران فرهنگ ایران: ص627 : ابوالفضل رشید الدین میبدی تاریخ ادبیات ایران از سنایی تا سعدی، ص284: «کشف الاسرار و عدة الابرار میبدی که در 520 به وسیله میبدی که بسیار مفصل است در سال 1337 تا شمسی 1339 به بوسیله دانشگاه تهران منتشر شده است .» تاریخ ترجمه قرآن در جهان:  ص99: « در مورد کشف الاسرار» رباعی نامه: «چند شعر از رشید الدین میبدی » فرهنگ ادبیات فارسی دری:  ص409و410 : «کشف الاسرارو عدةالابراراز مهمترین تفسیرهای پارسی قرآن مجید تألیف رشید الدین المیبدی این تفسیر در سال520 انجام گرفته است .....» گزیده کشف الاسرار  ص14 :« کشف الاسرار وعدةالابرار، علی رغم ارزش دینی و بهای ادبی آن بسیار دیر شناخته شده . مدّتها در نتیجه یک اشتباه حاجی خلیفه در کشف الظنون به سعد الدین تفتازانی نسبت داده شده . بعدها   محققانی، از جمله روانشاد دکتر محمد معین آن را به نام تفسیر فارسی خواجه عبد الله انصاری شناخته و شناساندنداین نظر هر چند نادرست این نجیب زاده را یک گام به سوی تبار خویش نزدیک گردانید . علّت این انتساب، ظاهرًا آن بوده که جای جای این کتاب از پیر هرات نام می رود . امّا وقتی تکّه های از هم افتاده این پیکر گرانقدر را استاد فقید علی اصغر حکمت به دست آورد و کنار هم گذارد معلوم شد که کتاب ار آن دیگری بوده و در واقع چنانکه گذشت تنها کثرت نقل قول از خواجه عبد الله انصاری سبب این اشتباه شده است و از سر کم دقّتی کلّ این کتاب به وی نسبت داده شده و گر نه یک نگاه گذرا به همان صفحه اوّل کتاب غبار هر گونه تردیدی را کنار می زند . . . به این ترتیب مؤلف گر چه مؤلف نامی از خود نمی برد، امّا جای تردیدی هم نمی گذارد که مؤلف کتاب خواجه عبد الله انصاری نیست . البته این نیز دانسته می شود که مؤلف از چشمه زلال دانش و معرفت پیر هرات سیراب شده و به نوشته استاد محیط طباطبائی، در هرات زندگی می کرده است و دور نیست که فیض محضر و درس تفسیر و عرفان وی را یافته باشد . مؤلف در مقدمه صریحاً پس از ذکر سبب تألیف، سال نوشتن کتاب خود را 520 قید می کند . یعنی 39 سال پس از فوت خواجه عبدالله انصاری و می نویسد که خواجه عبدالله کتابی در تفسیر قرآن داشته که بسیار مجمل بوده و مؤلف برای اینکه فایده این اثر عام گردد اقدام به شرح و تفصیل آن کرده . کتابی که اینک در دست ماست همان است . اطّلاع ما از احوال مؤلف بسیار ناچیز و اندک است و این اندک نیز مرهون تحقیق و مقاله ممتّع علامه طباطبائی است در مجلّه دانش پیش از آنکه نام و نسب کامل مؤلف از یکی از مجلدات کتاب در آید یکی از نسخه های خطی نسخه ملکی میر صاحب متولی مزار خواجه عبدالله انصاری در گازر گاه هرات، نام وی رشید الدین ابوالفضل بن ابی سعید بن احمد بن محمد ــ دنباله در نسخه محو شده ــ به دست آمده بود . . . اینکه نام کامل او با کنیه ولقب بدین صورت یر ما معلوم شده : شیخ الامام الاجل السّید الزاهد العارف رشید الدین فخرالاسلام معین السنة تاج الائمه عزالشریعه رکن الطایفة کهف الطریقة شرف الهدی ابوالفضل احمد بن ابی سعد بن محمّد بن مهریزد میبدی . آثار دیگر مؤلف ـــ علاوه بر کتاب ارجمند کشف الاسرار که از آن سخن خواهیم راند ـــ تا این تاریخ دو اثر نیز از این مؤلف شناخته شده . یکی کتاب اربعین است که از این کتاب خود میبدی در کشف الاسرار ( ج5 ص219 ) خبر می دهد ــــ . . . و ما شرح آن را در کتاب اربعین مستوفی گفته ایم کسی که این بیان خواهد از آنجا طلب کند . و دوّم کتاب الفصول است . این کتاب راکه از آثار فصّالی است استاد محمد تقی دانش پژوه با عنوان ـــ فصول رشید الدین ابوالفضل میبدی در فرهنگ ایران زمین دوره 16 ضمن صفحات 44ــ89 به چاپ رسانده است .     قاضي ميرحسين   يد العرفاء و المتكلمين علامه نحرير مولانا قاضي اميرحسين بن معين الدين حسيني ميبدي رحمه الله عليه از اعلام و اكابردانشمندان قرن دهم ه . ق. شرح حال معظم له را در هفت باب به شرح ذيل متذكر ميشويم:   باب اول - ولادت و وفات قاضي ميرحسين ميبدي خورشيد كمال قاضي اميرحسين در ميبد از بلاد يزد طلوع نموده و از تاريخ دقيق آن اطلاع كاملي در دست نيست و در سال 780 ه. ق. بنا بر قولي و 904/909/911 و ... غروب نموده است.   باب دوم - پدر و اعقاب قاضي ميرحسين ميبدي پدرش معين الدين ميبدي از اقطاب صوفيه بوده و در فيروزآباد ميبد خانقاهي بسيار باشكوه برپا داشته است. از اعقاب آن جناب اطلاع چنداني در دست نيست تنها علامه نحرير شيخ آغا بزرگ تهراني به يك نفر اشاره نموده و مينويسد: ... شيخ ابوجعفر الميبدي اليزدي من ذريه القاضي ميرحسين الميبدي شارح "هدايه الحكمه" ... و بر اين مبنا در سيادت قاضي ميرحسين ميبدي خدشه نموده است. بر فرض صحت مسئله جاي اين احتمال هست كه شيخ ابوجعفر ميبدي از نوادگان دختري صاحب ترجمه باشد.   باب سوم - مذهب قاضي ميرحسين ميبدي صاحب روضات مينويسد: ... و كان من اعاظم متأخري فضلاء العامه و متكلميهم البارعين و صوفيتهم المتشرعين ... الخ و او رااز اعلام اهل سنت معرفي ميكند و بعضي از مورخين شهادت اين دانشمند بزرگ اسلامي را به امر شاه اسماعيل صفوي به همين اتهام دانسته اند. در مقابل نظريه فوق بسياري از صاحب نظران تشيع همچون شهيد قاضي نور الله مرعشي - امير محمد حسين خاتون آبادي - سيد محسن امين -آغاز بزرگ تهراني و ... . او را در رديف اعلام تشيع ضبط نموده اند. اگر ما بر اين باور باشيم كه قاضي ميرحسين ميبدي به امر شاه اسماعيل صفوي به شهادت رسيده است اين امر به خاطر تصوف فناتيكي او بوده كه بر مبناي حريت و ترك تكلف استوار است. مستشرق انگليسي ادوار براون مينويسد: ... سفراي سلطان با يزيد دوم - در همين ايام سفيري از سوي سلطان با يزيد دوم عثماني(1481 - 1512 م) (886 - 918 ه . ق.) به اتفاق همراهانش به ايران آمد تا "هدايا و تحفه هاي شايسته" تقديم شاه اسماعيل كند وبراي فتح عراق و فارس به او تبريك بگويد. شاه به آنها خلعتهاي ثمين عطا كرد و مراتب دوستي خود را نسبت به آنها ابراز داشتولي آنها مجبور كرد شاهد چند اعدام باشند از جمله اين اعدامها، امكان دارد ، اعدام حكيم و قاضي اي به نام ميرحسين ميبدي بوده باشد كه بزرگترين گناهش اين بود كه "صوفي فناتيكي" بشمار مي آمد .   باب چهارم - حيات علمي قاضي ميرحسين ميبدي آنجناب از علماي بنام روزگار خويش كسب علم نموده و در علوم حكمت عملي و نظري يد طولايي داشته است. ادبيات و شعر را به خوبي ميدانسته و در شعر به منطقي تخلص مينموده . آثارش در نوع خود بويژه سبك نگارش از جمله آثار برجسته ادبيات فارسي محسوب ميشود و حاشيه اش بر هدايه الاثيريه با وجود حواشي برجسته اي همچون حاشيه حكيم متأله ملاصدراي شيرازي قدس سره در رديف بهترين هاست و از شهرت بسزايي برخوردار است.   باب پنجم - اساتيد قاضي ميرحسين ميبدي از اساتيد قاضي ميرحسين ميبدي تنها به نام علامه جلال الدين دواني اصحاب رجال اكتفاء نموده اند و از ديگران اطلاع كاملي دردست نيست. جلال الدين محمد بن اسعد كازروني دواني صديقي از مشاهير علما و حكماي قرن دهم هجري متوفاي 902 يا 907 يا 918 يا928 ه . ق. و از نام آوران ايران زمين بود و در مكتب فياضش نام آوراني را تربيت نموده است كه در رديف طراز اول آنان نام قاضي ميرحسين ميبدي مي درخشد.   باب ششم - اقامت قاضي ميرحسين ميبدي در شهر ترمذ. بنا بر قرائن گويا مدتي قاضي ميرحسين ميبدي در شهر ترمذ در سمت شرقي رودخانه جيحون ميزيسته است. علامه نحرير سيدمحسن امين جبل عاملي در معرفي او آنجناب را منسوب به ترمذ دانسته و مينويسد:" القاضي الاميرحسين بن معين الدين الميبذيالترمذي (الميبذي) نسبه الي ميبذ بميم مفتوحه و مثناه تحتيه ساكنه و موحده مضمومه و ذال معجمه في انساب السمعاني بلده بنواحي اصبهان من كور اصطخر قريبه من يزد جرد (و ترمذ) كز برج مدينه علي نهر جيحون ." از آنجا كه شهادت قاضي ميرحسين ميبدي مورد بحث علماي رجال ميباشد و بعض از ارباب رجال او را متوفاي در هرات نوشته اند احتمال ميرود كه در آخر عمر آنجناب در هرات ميزيسته است. خيرالدين زركلي در وصف موزونش آورده است: "... حسين بن معين الدين الميبدي ... اصله من "ميبذ" قرب مدينه يزد، و مولده بيزد، و وفاته في هراه". بنابراين اصل انتساب به ترمذ شايد بر اين مبنا باشد.   باب هفتم - تأليفات قاضي ميرحسين ميبدي تأليفات قاضي ميرحسين ميبدي عبارتند از: 1 -شرح ديوان منسوب به امير المؤمنين 2 -شرح شمسيه در منطق 3 -شرح طوالع در كلام 4 -شرح الهدايه الاثيريه در حكمت 5 -شرح كافيه ابن حاجب در نحو 6 -شرح كلام امام حسن عسكري كه به سال 908 تأليف كرده است 7 -حاشيه تحرير اقليدس خواجه نصير 8 -رساله في تحقيق سالبه المحمول 9 -شرح آداب البحث 10 -ديوان معميات 11 -منشات كه مجموعه اي از رسايل او مي باشد. 12 -جام گيتي نما. حسن ختام - اشعاري از قاضي ميرحسين ميبدي: بس كه تابد مهر حيدر هر دم از سيماي من آسمان را سرفرازي باشد از بالاي من چون سخن گويم زمعراجش كه آن دوش نبي است پاي دردامن كشدفكرفلك پيماي من بهر وصافي او سر تا قدم گشتم زبان تا نگردد غير مدحش خارج از اجزاي من خاك راهش دردوچشم من به جاي سرمه است نيك ديدم ،آفرين برديده بيناي من اي صبا در گردنت خاكم ببر سوي نجف بعد مردن چون فرو ريزد ز هم اعضاي من   منابع 1 -اعيان الشيعه ، ج 6 ، ص 174 ، چ دار التعارف للمطبوعات. بيروت 1403 ه . ق. 2 -روضات الجنات ، ج 3 ، ص 224 ، چ اول، الدار الاسلاميه ، بيروت 1411 ه . ق. 3- مقدمه منشات ميبدي ، چ نقطه، دفتر نشر ميراث مكتوب ، 1376 ه . ش.. 4 -احياء الداثر من‌ القرن‌ العاشر (طبقات‌ اعلام‌ الشيعه‌)، ص‌ 74 ، چ‌ دوم‌، اسماعيليان‌. قم‌. 5 -تاريخ‌ صوفي‌ و صوفيگري‌، ج‌ 2 ، ص‌ 940 ، چ‌ اول‌، انتشارات‌ حر، قم‌ 1376 ه . ش‌. 6 -روضات‌ الجنات‌، ج‌ 3 ، ص‌ 224 ، چ‌ اول‌، الدار الاسلاميه‌، بيروت‌ 1411 ه . ق‌. 7 -نگاه‌ كنيد به‌ سبك‌شناسي‌ ملك‌ الشعراي‌ بهار، ج‌ 3 ، ص‌ 224 ، چ‌ ششم‌، اميركبير تهران‌، 1370 ه . ش‌. 8 -تكمله‌ الاخبار، ص‌ 44 . 9 -تاريخ‌ ادبيات‌ ايران‌ از صفويه‌ تا عصر حاضر، ص‌ 67 ، چ‌ دوم‌، انتشارات‌ مرواريد تهران‌ 1375 . 10 -فرهنگ‌ سخنوران‌، تأليف‌ دكتر ع‌ خيامپور، ص‌ 568 ، چ‌ اول‌، تبريز، 1340 ه . ش‌. 11 -اعيان‌ الشيعه‌، ج‌ 6 ، ص‌ 714 ، چ‌ دار التعارف‌ للمطبوعات‌، بيروت‌، 1403 ه . ق‌. 12 -الاعلام‌، ج‌ 2 ، ص‌ 260 ، چ‌ دار العلم‌ للملايين‌، بيروت‌، 1986 م‌     آيت ا... حائري مهرجردي   حضرت آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حايري فرزند مرحوم محمد جعفر مهرجردي به سال 1276 ه. ق. در محله مهرجرد، يكي از محلات قديمي ميبد، ديده به جهان هستي گشود. او در سن 6 سالگي پدر بزرگوار خود را از دست داد و در تحت حضانت و سرپرستي مادرش قرار گرفت و در هرحال محيط پرورش و رشد او محيطي ديني و مذهبي بود كه امور مذهبي و مظاهر ديانت از قداست خاصي برخوردار بود و با اجلال وتعظيم برگزار مي شده است.   كيفيت تولد آيت الله حايري علي كريمي جهرمي در صفحه 15 كتاب "آيت الله موسس"از زبان حضرت آيت الله حاج آقا مرتضي حايري، موهبت پيدايش مرحوم حائري را چنين مي‌نويسد: ايشان مي‌فرمود: كه براي پدرم از مادرم فرزندي به وجود نمي‌آمد و او براي دارا شدن فرزند، زنهائي را صيغه - نكاح انقطاعي ومدت دار- مي‌كرد تا اينكه يك روز در منزل زن صيغه خود مي‌رود كه نماز فريضه خود را انجام دهد. آن زن براي اينكه خانه را براي شوهر خود خلوت كند دختر يتيمي را كه از شوهر خود داشته از خانه بيرون مي فرستد، هوا هم سرد بوده و آن دختر مي لرزيده و مي گفته: مادر، من در اين هواي سرد به كجا بروم؟ و مادر او را به عناويني راضي مي كرده كه بيرون برود. اين منظره، مرحوم محمد جعفر جد ما را بسيار ناراحت مي‌كند و پس از اداء فريضه، از خانه آن زن بيرون مي‌آيد و مدت او رافسخ مي‌كند و مهر او را مي پردازد و با خداوند، بدين مضمون مناجات مي‌كند كه: خدايا من ديگر براي پيدا كردن فرزند، زن نمي‌گيرم كه احيانا دل طفل يتيم براي خاطر من آزرده گردد. تو اگر مي‌خواهي قدرت داري كه از همان زن كه تابه حال فرزند نياورده به من فرزند بدهي و اگر نخواهي خود داني ،خدايا امر موكول به تو است، مي‌خواهي فرزند از همان اول بده مي‌خواهي نده، پس از اين جريان، مادر مرحوم والد، به آن مرحوم باردار مي‌شود و حق متعال، همين يك فرزند را به ايشان عطا ميكند و نه پيش از ايشان و نه بعد از ايشان ديگر باردار نميشود نه دختر و نه پسر و از اين جهت ما نه عمو داشتيم و نه عمه. مرحوم آيت الله حائري مقدمات علوم و ادبيات را در اردكان و يزد به پايان رسانيده و سپس راهي عراق شده و به كربلا مشرف مي‌شوند.     اساتيد ايشان به ترتيب زماني بدين شرح مي‌باشند: 1 -حاج شيخ اصغر مجد العلماي اردكاني - حوزه علميه اردكان 2 -آيت الله ميرزا سيد محمد علي مدرس بزرگ يزدي - مدرسه خان بزرگ يزد 3 - حاج ميرزا سيد حسين وامق يزدي - مدرسه خان بزرگ يزد 4 -آقا سيد يحيي مجتهد يزدي - مدرسه خان بزرگ يزد 5 -آيت الله ملا حسين فاضل اردكاني - مدرسه حسن خان كربلا 6 -آيت الله ميرزا محمد حسن شيرازي"ميرزاي بزرگ"- حوزه عمليه سامرا 7 -آيت الله سيد محمد طباطبايي فشاركي اصفهاني - حوزه علميه سامرا و نجف 8 -آيت الله ميرزا محمد تقي شيرازي (ميرزاي دوم) - حوزه علميه سامرا 9 -آيت الله شيخ فضل الله نوري - حوزه عليمه سامرا 10 -آيت الله ميرزا ابراهيم محلاتي شيرازي - حوزه عليمه سامرا 11 -آيت الله ملا محمد كاظم خراساني (آخوند خراساني) - حوزه علميه نجف 12 -آيت الله سيد محمد كاظم طباطبايي يزدي - حوزه علميه نجف 13 -آيت الله شيخ الشريعه اصفهاني - حوزه علميه نجف آيت الله حا‌يري پس از كسب فيض از محضر اساتيد فوق از سامرا به نجف اشرف هجرت ميكنند و در آنجا علاوه بر حضور در درسهاي تحقيقي استاد بزرگوار خود سيد فشاركي در درس محقق گرانقدر آقاي آخوند ملا محمد كاظم خراساني نيز شركت مي‌كرد واز آن مرد شاخص علم و تحقيق نيز استفاده مي برده است. آن بزرگوار بعد از وفات استاد خود - آقاي خراساني - به سوي كربلا مي‌آيند و در آنجا مشغول تدريس مي‌شوند و بعد بر اثر درخواست ها و دعوت فرزندان حاج آقا محسن به اراك مي‌آيند. آيت الله حايري پس از آنكه چندي در اراك اقامت مي كنند دوباره درابتداي مشروطيت به عراق برميگردند و در كربلا در مدرسه حسن خان ،علما و طلاب از خدمتشان استفاده ميكرده اند و چون مردم اراك از دوري آن بزرگوار ناراحت بوده اند، لذا الحاح و اصرار در مراجعت ايشان مي‌كنند و معظم له تقاضاي آنان را پذيرفته و به‌ اراك برمي‌گردند. آيت الله حائري در سال 1333 يا 1332 به خواهش فرزند حاج آقا محسن اراكي مهاجرت به اراك مي‌كند و بيش از هشت سال در شهر اراك عهده دار اداره حوزه علميه و تربيت طلاب و علماء مي‌شوند تا جايي كه عده طلاب در حوزه علميه اراك به سيصد نفر مي رسد واراك يك مركز علمي و تحقيقي مي‌شود. در سال 1340 ه. ق. در ماه رجب به همراهي مرحوم آيت الله آقاي سيد محمد تقي خوانساري (ره) به قم مي آيند. انگيزه آمدن ايشان به قم زيارت حضرت فاطمه معصومه(س) بوده ولي عده‌اي بر آن عقيده‌اند كه مسافرت ايشان به قم بر اثر دعوت بضي ازرجال علمي قم بوده كه ايشان به قم بيايند و به احياء آثار علمي و سوابق درخشان قم را بنمايند.   شاگردان مكتب آيت الله حايري در مكتب پر فيض و بركت آيت الله حائري كه در حوزه‌هاي مختلف نجف، سامرا، كربلا، اراك وقم برپا بود، دانش آموختگان فراواني با زلال مكتب انسان ساز اسلام آشنا شدند كه بعدها خود در شمار استوانه هاي دين اسلام قرارگرفتندبرخي از آنهاعبارتند از: 1 - امام خميني (بنيانگذار جمهوري اسلاي ايران) 2 - آيت الله العظمي شيخ محمد علي اراكي 3 - آيت الله سيد شهاب الدين مرعشي نجفي 4 - آيت الله سيد محمد رضا گلپايگاني 5 - آيت الله آخوند ملاعلي معصومي همداني 6 - آيت الله سيد محمد تقي خوانساري 7 - آيت الله سيد محمد حجت كوه كمري 8 - آيت الله سيد محمد محقق داماد يزدي 9 - آيت الله سيد صدر الدين صدر 10 - آيت الله سيد محمود طالقاني 11 - آيت الله حاج آقا ميرزا حسن يزدي 12 - حاج سيد يحيي بفرويي و ... آيت الله حايري بر اثر كثرت آلام و نگراني‌هاي روحي و رنج‌ها و فشارهائي كه ازجانب حكومت وقت تحمل كرد، بيمار شده و ضعيف وناتوان گرديد تا بالاخره در شب 17 ذي القعده سال 1355 ه. ق. برابر با 1315 ه. ش. آن خورشيد فروزان آسمان علم و تقوي به افول گراييد و بعد از تشييع جنازه و نماز بر پيكر پاكش در مسجد بالاسر حضرت معصومه - مركز تدريس و اقامه جماعتشان - به خاك سپرده شد. آثار معظم له عبارتست از: 1 - تقريرات 2 - كتاب الصلاه 3 - كتاب الرضاع 4 - كتاب الموارث 5 - كتاب النكاح 6 - كتاب دررالاصول يا دررالفوايد كه به اختصار به درر معروف است. مرحوم آيت الله العظمي آقاي حائري قدس سره داراي فرزنداني برومند ذكور و اناث بودند و فرزندان ذكور آن مرجع شريف وگرانقدر دو نفر بودند ( آيت الله شيخ مرتضي حائري و آيت الله دكترمهدي حائري ).     منابع -تذكره مشاهير ميبد، نسخه خطي، محمدكارگرشوركي -كتاب آيت الله موسس ، علي كريمي جهرمي -كتاب نگهبان بيدار، شيخ عبد الكريم حايري ، سيد عباس زاده -گنجينه دانشمندان ، محمد شريف رازي، ج 1 و 2 -ريحانه الادب، محمد علي مدرس تبريزي، ج 1 -فرهنگ فارسي معين ، ج 5 ، اعلام -جزوه 15 صفحه اي دستنويس علي كريمي جهرمي      خطيرالملك ميبدي           ابو منصور محمد بن حسين ملقب به خطير الملك ميبدي، از رجال برجسته عهد سلاجقه بزرگ بود. معلوم نيست كه از چه زماني وچگونه به دستگاه سلاجقه راه يافت. آنچه مسلم است وي داراي نبوغ سياسي بسيار قوي، و دستيابي وي به پايگاه بلند معلول استعداد ذاتي‌اش بوده است. احتمالا دراواخر سلطنت ملكشاه وارد دستگاه سلاجقه شد و بعد از مرگ وي و درگيري بر سر جانشيني، به محمد بن ملكشاه پيوست و ابتدا به سمت مستوفي الممالكي ديوان استيفاء منصوب شد. ابن اثير آورده است كه محمد بن ملكشاه در سال 495 ه. ق.در شهر بندان اصفهان به دست بركيارق دفاع يكي از دروازه هاي شهر را به خطير الملك سپرد اما وي كه مي دانست در صورت آشتي دو برادر با غلبه بركيارق فرجام بدي خواهد داشت، محل مأموريت خود را ترك مي گويد و به نارين قلعه ميبد پناه برد - درحالي كه اين عمل نوعي سركشي محسوب مي شد-. اما بعد از مرگ بركيارق و دستيابي محمد بن ملكشاه بر تمام قلمرو سلاجقه باز خطير الملك به عنوان وزير "ديوان اعلاء" مشغول خدمت مي شود بدين ترتيب از سال 504 الي 511 يعني سال مرگ سلطان ، بالاترين مقام كشوري را بعهده داشت. خطير الملك از تمام سياستمداران زمان خويش با جربزه‌تر بود و از همه رقبا پيشي گرفت. مختص الملك كه سمت مستوفي محمد بن ملكشاه را داشت، با خطير الملك به رقابت پرداخت اما مغلوب وي گشت و در سال 511 عزل و جريمه هنگفتي پرداخت. گويا دراوايل سال 511 خطير الملك تنزل مقام يافت و به سمت "طغرايي" (رئيس ديوان انشاء) منصوب شد و مقام خويش را بعد ازمرگ سلطان محمد و سلطنت محمود بن محمد حفظ نمود اما با ضعف قدرت سلاجقه و بالا گرفتن دسيسه و فتنه عاقبت، خطيرالملك نتوانست در مقابل دشمن سرسخت خويش ابوالقاسم زين الملك انس آبادي درگزيني، وزير محمود، تاب آورد. لذا در سال512 عزل گرديد و از آن به بعد از صحنه سياسي سلاجقه محو گشت.       آيت ا... اعرافي         حضرت آيت الله حاج شيخ محمد ابراهيم اعرافي (ره) به سال 1290 ه. ش. در خانوادهاي مذهبي و علم دوست چشم به جهان گشود. والد ايشان "مرحوم حاج ملاعباس" و جد پدري ايشان"حاج آقا محمد" مي باشد.  جدمادري ايشان "مرحوم حاج شيخ علي ،فرزند مرحوم آيت الله ملاابوطالب بوده است". آيت الله اعرافي (ره) داماد حضرت آيت الله ملك افضلي اردكاني (ره) - از شاگردان برجسته حضرت آيت الله العظمي بروجردي ره - بوده است. آيت الله اعرافي ،قرآن ،خط و برخي از مقدمات را نزد جد خود مرحوم حاج شيخ علي مي آموزد.از همان آغاز، بااستعداد و هوش سرشارش ،برتري خود را به همگان اثبات و مورد توجه خاص استادان قرار ميگيرد. در اوان بلوغ به حوزه علميه مشهد كه در آن زمان از غناي قابل توجهي برخوردار بوده، كوچ ميكند و در جوار مرقد منور حضرت امام رضا به فراگيري ادبيات عرب و ديگر مقدمات نزد اديب نيشابوري و آيت الله شيخ حبيب الله گلپايگاني و مانند آنان مي پردازد. وي همزمان با ورود حضرت آيت الله العظمي حائري مهرجردي به شهر قم و تأسيس حوزه علميه قم به آن شهر مهاجرت ميكند و در آنجا مستقر مي شود. ابتدا دروس سطح را نزد مرحوم آيت الله العظمي نجفي و آيت الله قفقازي وآيت الله قمي و ديگر اساتيدحوزه شروع ميكند و سپس در دروس خارج ،فقه و اصول حضرت آيت الله العظمي حايري در فقه و اصول حضرات آيت الله العظمي صدر، آيت الله العظمي سيد محمد تقي خوانساري و آيت الله شيخ عباسعلي شاهرودي حضور پيدا ميكند و در آن دو علم مكانتي رفيع را حائز ميگردد. از ويژگيهاي اخلاقي ايشان ميتوان به قناعت و زهد، تواضع و وقار، تعبد و شب زنده داري، عشق به مقام ولايت و اهل بيت ،علاقه به فرزندان پيامبر و ... اشاره كرد. سرانجام اين پير وزين ،سلمان عصر، ابوذر زمان ،پس از گذراندن يك سلسله مجاهدات و حياتي عليگونه و با يك دنيا تلاش وجهاد و با تحمل رنج و محنتهاي بسيار با قلبي آرام صبح شنبه 28/6/71 ه . ش. روي به نقاب خاك كشيد و به ملكوت اعلي پيوست و جمعي را به ماتم و سوگ نشاند.  
مشاهير و فرزانگان
 
 
 
 
 
____________________________________________________________________________________________
رشید الدین ابوالفضل میبدی
 
 
جمع آوری : احمد علی نیکزر
كشف الاسرار و عدة الابرار:
 مقّدمه کتاب: « کتاب فرید عصر و فرید دهر شیخ الاسلام، ابو اسماعیل عبد الله بن محمد بن عمی انصاری را در تفسیر قرآن و کشف معانی آن خواندم که در لفظ و معنی و تحقیق و زیبایی به حدّ اعجاز رسیده بود ولی چون در نهایت ایجاز و کوتاهی بود مقصود آموزندگان و رهروان از آن برآورده نمی شد . بنا بر آن به شرح و تفصیل آن پرداختم »
شروع کشف الاسرار: « بسم الله الرحمن الرحیم ـــ خیر کلمات الشکر ما افتتح به القرآن من الحمد فالحمد لله رب العالمین والصلوة و السلام علی رسوله محمد و آله اجمعین اما بعد فانی طالعت کتاب شیخ الاسلام فرید عصره و وحید دهره ابی اسمعیل عبد الله بن محمد بن علی الانصاری قدس الله روحه فی تفسیر القرآن و کشف معانیه و رایته قد بلغ به الاعجاز لفظاً و معنی و تحقیقا و ترصیعاً غیر انه او جز غایةالاعجاز و سلک فیه سبیل الاختصار، فلا یکاد یحصل غرض المتعلم المستر شد، او یشفی غلیل صدر المتأهل المستبصر فاردت ان انشر فیه جناح الکلام و ارسل فی بسطه عنان اللسان، جمعاً بین حقائق التفسیر و لطائف التذکیر و تسهیلا للامر علی من اشتغل بهذا الفن . فصممت العزم علی تحقیق مانویت، و شرعت بعون الله فی تحریر ما هممت، فی اوائل سنه عشرین و خمس مائه و ترجمت الکتاب   بکشف الاسرار وعدةالابرار . ارجو ان یکون اسما یوافق مسماه و لفظاً یطابق معناه والله ولی التوفیق لاتمامه و تحقیق غرضنا فیه وهو حسبی و نعم الوکیل .
...همانگونه که گفته شد، میبدی بر اساس تفسیر الهروی خواجه عبدالله انصاری کتاب کشف الاسرار وعدةالابراررا در ده مجلد به رشته تحریر در آورده است . اساس کار میبدی در این است که هر آیه ای را سه بار مطرح می کند .در نوبةالاوّلی معنی تحت اللفظ آیه ( و در عین حال سلیس و روان آن ) می آید که در این قسمت لغات و ترکیبات بسیار جالب فارسی در مقابل کلمات عربی آمده است و شایسته تحقیق و تدقین بسیار است . دفعه دوّم یعنی در نوبت الثانیه شأن نزول آیه و ناسخ و منسوخ بودن آن و تفسیر آن از نظر شرعی و اقوال مفسّران آمده است که در حقیقت بخش اعظم کتاب صرف این قسمت شده است . و هم در این قسمت است که احادیث نبوی و اقوال صحابه و بزرگان دین می آید و کتاب را از معارف اسلامی سر شار می کند . البتّه احادیث مجعول وسخنان بی هویت نیز در میان بسیار کم است امّا غلبه با احادیث صحیح و سخنان با مأخذ است . این قسمت هم از نظر زبان فارسی کم اهمیّت نیست . دفعه سوم یعنی در النوبةالثالثه چند آیه که در النوبة الاوّلی آمده است از نظر عرفانی مورد بحث قرار گرفته است و در این قسمت به اشعار عربی و فارسی فراوانی بر می خوریم که تفسیر را از حالت یکنواختی بیرون می آورد و هنر نویسندگی و ذوق میبدی و تأثیر آواز خواجه عبدالله را نشان می دهد و این قسمت را باید شاهکار در تفسیر و نویسندگی و ذوقیات دانست . امّا چنانکه اشاره شد همه آیات قرآنی در این قسمت مطرح نشده است و اگر در فهرست آیات می بینید که در مورد هر آیه ای اغلب به دو شماره صفحه اشاره شده است از این جهت است که آن آیه در النوبة الثالثه مطرح نشده است .(و گاهی هم در النوبةالثالثه مطرح نمی شود و این به ندرت اتّفاق می افتد )  
شروع این تفسیر: شرط ما در این کتاب آن است که مجلسها سازیم در آیات قرآن برولا، و در هر مجلس سه نوبت سخن گوییم :
اوّل : پارسی ظاهر، بروجهی که هم اشارت به معنی دارد و هم در عبارت غایت ایجاز بود .دیگر نوبت : تفسیرگوئیم و وجوه معانی و قراآت مشهوره، و سبب نزول، و بیان احکام و آثار اخبار و آثار، و نوادر که تعلق به آیات دارد، و وجوه و نظایر و ما یجری مجراه . سه دیگر نوبت : رموز عارفان و اشارات صوفیان، و لطائف مذکّران . اکنون به توفیق الهی و تیسیر ربّانی در آن خوض کنیم . . .
سرآغاز « نخستین بار که راقم سطور به وجود این تألیف شریف و تفسیر لطیف آگاه شد در سال 1325 شمسی بود در آن موقع که در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران برای زمره ای از دانشجویان دانشپژوه خلاصه ای از تاریخ علم تفسیر قرآن بیان می نمود به مجموعه ای مراجعه نمود که پروفسور استوری راجع به آثار ادبی زبان فارسی نگاشته است .... و این کتاب را به غلط به سعد الین تفتازانی نسبت داده است . و به وجود کاملی از آن را در کتابخانه ینی جامع استانبول تصریح می نماید .... دو نسخه از همان تقسیر متعلق به آقای خلیل الله خان خلیلی در کابل بود ... و نیز در کتابخانه آستان قدس رضوی نیز به دو نسخه از این کتاب برخورد نمودم ....با کمال تأسف اصل تفسیر خواجه انصاری در دست نیست .... از مطالعه و تصفح در این نسخ معلوم شد که کتاب مذکور خزانه ایست آگنده به لئالی و جواهر، مشتمل بر تفسیر قرآن شریف به سبک مفسرین عامّه .... کتابی است بی نظیر و بدیل و گنجی است بی شبیه و مثیل که در بحث از کلمات رب جلیل برای عباد ذلیل به پارسی گرد کرده و به روزگاران، به یادگار گذاشته است .... پس به عنایات وزارت معارف دولت جمهوری ترکیه در استانبول از نسخه موجود در ترکیه عکسبرداری شد ... و به یاری رحیم الله خان سفیر افغانستان در تهران از نسخه ای در میر گازر گاه هرات نیز عکسبرداری شد ... و شورای دانشگاه تهران در تاریخ آذر 1329 طبع کشف الاسرار و عدة الابرار را تصویب نمود ... کتاب قطع نظر از جنبه دینی از لحاظ ادبی و همچنین در مباحث عرفانی و تصوّف یکی از نوادر زبان فارسی است که مانند گنجی ثمین هزاران فایده علمی و ادبی و لغوی و تاریخی را به پارسی زبانان تقدیم می دارد و صد ها لغات و اصطلاحات رائج در قرن پنجم و ششم هجری که دوره اوج ادبیات فارسی بوده است، در این گنجینه وجود دارد و طالبان ادب و لغت و صرف و نحو از آن بهره مند توانند شد .... امید که خدمت این بنده ناتوان در حضرت صاحب قرآن تشریف قبول یابد ... تهران بهمن 1331 علی اصغر حکمت »
ت: « استاد فقید علی اصغر حکمت وزیر معارف و ریاست اداره تفتیش کل معارف ایران بود »
ت: «   استحراج سال و تاریخ، که میبدی در نگارش تفسیرکشف الاسرار به کار برده است .
ج 1 ص195 : « . . . . و اینک امّت محمد پانصد و اند سال گذشت و . . . بنگر پس از پانصد سال . . .»
ج3ص139:«. . . لاجرم پانصد سال گذشت تا این قرآن در زمین میان خلق است با چندان خصمان دین که در هر عصری بودند . »
ج3ص139:« لاجرم بنگر پس از پانصدو اند سال رکن دولت شرع محمدی که چون عامر است »
ج5ص636:« ششصدو اند سال گذشت تا هزاران دشمنان ازین زندیقان و خصمان دین کوشیدند تا در قرآن طعنی زنند و نقصی آرند نتوانستند همه رفتند و قرآن بی عیب و نقصان بماند . »
ج 5 ص219: « اصلی عظیم است این خبر در علوم حقایق و تمکین ارباب معارف و ماشرح آن در کتاب اربعین مستوفی گفته ایم کسی که این بیان خواهد از آنجا طلب کند .»
ج 9 ص14: « پس از پانصد و اند سال تباشیر صبح روز دولت شریعت او تابنده . . . »
 کشف الظنون عن اسامی الکتب و فنون:
ص1487 : « کشف الاسرارـــ للامام رشید الدین ابی الفضل احمد ابن ابی سعید المیبدی ذکره الواعظ فی تحفةالصلوة »
ص1487 : « کشف الاسرار وعدة الابرار تفسیر فارسی للشیخ العلامه سعد الدین مسعود بن عمر التفتازانی »
 تحفةالصلوة:
« این قدیمیترین کتابی است که از کشف الاسرار نام میبرد ـــ در پایان: این کتاب تحفة الصلوة به خط شریف حضرت تقوی و ورع امیر زینا الدین علی ابن امیر قوام الدین مسعود العقیلی المیبدی بود »
مجلّه آریانا، خلیل الله خلیل:
ص10: « یک نسخه تفسیر فارسی ـــ سواد نامه ایست که در باره یک نسخه تفسیر خطی پارسی که در یکی از کتبخانه های شخصی در کابل است به جواب استفسار استاد دانشمند معاصر آقای علی اصغر حکمت به طهران فرستاده شد .
 در تراجم و فهرستهای که در دسترس مطالعه ما بود ه چهار جا ازین تفسیر نامبرده شده :
1ـــ در کشف الظنون حاجی خلیفه
2ـــ در اکسیر فی اصول التفسیر سید صدیق حسن خان
3ـــ در فهرست کتبخانه دانشکده معقول و منقول در طهران
4ـــ در فهرست کتبخانه رضویه مشهد »
مجله دانش، سال اوّل، شماره 2، اردیبهشت 1328:
ص66 :« تفسیر فارسی خواجه عبدالله انصاری به قلم دکتر محمد معین . . . در فهرست های کتب خطی که در دسترس بود ذکری از تفسیر فارسی خواجه نیافتم ولی بخشی از این تفسیر که در عهد ناصرالدین شاه قاجار استنساخ شده است اکنون در کتابخانه ملّی ایران در تهران موجود است . . .
 تفسیر مزبور اوّلاً برای تکمیل اطّلاعات ما برسبک نگارش خواجه انصاری بسیار گرانبهاست و ثانیاً در زمره چند تفسیر که به فارسی فصیح پیش از دوره مغول تحریر شده معدود است .
 مشخصات تفسیر ــ رسم الخط این نسخه به رسم قدیم است و کاتب پ را ب و چ را ج و ک را گ و که را کی نوشته است دال و ذال را مراعات کرده است و ن نفی را از فعل جدا کرده است مانند : بنه گردانیذ نسخه مزبور شماره صفحه ندارد . از جمله خصایص سبک این کتاب تکرار را علامت مفعول صریح است . . . »
توضیح : این مقاله پیش از شناخته شدن رشیدالدین ابوالفضل میبدی به چاپ رسیده است
مجله دانش، سال اوّل، شماره 4، تیرسال1328:
 نام نویسنده( مقاله ) محمد محیط طباطبائی
ص194 : « .... چنین به نظر نگارنده رسید که مؤلف کشف الاسرار و عدةالابرارمعهود همانا همین امام رشید الدین میبدی مذکور در کشف الظنون است و ضمناً این شبهه نیز در نظر آمد که نسخه کشف الاسرار وعدةالابرار منسوب به تفتازانی نبایستی تألیف او باشد....
ص199 : ... و بدین ترتیب قصّه کتاب خواجه عبدالله انصاری و یا کشف الاسرار و عدةالابرار تفتازانی که مدّت چند سال بود در دست تحقیق و بحث بود به میمنت و خوشی پایان گرفت و بر نگارنده مسلّم شد که این نسخه های پراکنده در کابل و مشهد و تهران و اسلامبول همه اجزای متفرّق از یک کتابی است که تقریباً چهل سال پس از وفات خواجه انصاری و دویست سال پیش از تولّد تفتازانی به توسط یک عالم عارف مفسّر میبدی که به احتمال قوی در هرات به سر می برده است تألیف شده و با وجود اهمیّت ادبی و عرفانی که از پیش داشته و مورد توجّه مفسرین معروفی در هرات و اسلامبول قرار گرفته متأسّفانه در پیش مفسّرین شیعه ایران گمنام مانده است ... »
زبان اهل اشارت :
ص پنج : « تفسیر عظیم کشف الاسرار و عدّةالابرار تألیف ابوالفضل رشیدالدین میبدی از جمله نفاسیر ارزشمند قرآن کریم به زبان فارسی است که تا کنون چنانکه باید ارزش والای آن شناخته نگردیده است . . . »
فرهنگ ایران زمین، جلد 11، سال 1348، عبد المحمد آیتی: 
ص293 : « لغات کشف الاسرار »
 یادنامه ابوالفضل رشید الدین میبدی، جلد1:
مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت میبدی
فهرست کشف الاسرار و عدة الابرار:
ص9 : « تفسیر( خواجه عبدالله انصاری) اکنون در دست نیست ولی چهل سال پس از وفات خواجه عبدالله در دست میبدی بوده و او آن را شالوده کار خود در نوشتن کشف الاسرار قرار داده و در بسیاری جایها از خواجه به القاب پیر طریقت، عالم طریقت و جمال اهل حقیقت شیخ الاسلام انصاری . . . یاد و سخنانش را نقل کرده است . در نوبة الثالثه تفسیر که جنبه عرفانی دارد همه جا آهنگ سخن خواجه به گوش می رسد که می توان گفت یا عین کلام اوست یا با تصرفهایی نقل گفتار او و یا ملهم از افاضات و شیوه بیان او .»
ص9: « ابوالفضل میبدی ـــ ابوالفضل احمد بن ابی سعد بن احمد بن مهریزد المیبدی ــ رجوع کنید به مقدمه کشف الاسرار جلد هفتم صفحه ب ــ که غالباً اورا رشید الدین ابوالفضل یا ابوالفضل رشید الدین میبدی می نامند مؤلف کتاب کشف الاسرار است و از او اطلاع چندانی در دست نیست . ــ رجوع کنید به مجله یغما سال 1340 شماره 7 ص312 و سال 1346 شماره 4 ص190 ــ آقای ایرج افشار سنگ قبری در میبد دیده ا ند که برادراین ابوالفضل را چنین معرفی کرده است ــ موفق الدین ابی سعد بن احمد بن مهریزد که درصفر سال 570 قمری در گذشته است ابوالفضل میبدی در آغاز کشف الاسرار ( جلد اوّل صفحه 195 و جلد سوم صفحه 139 و جلد نهم صفحه 14 ) تصریح می کند که در سال پانصد و بیست هجری قمری شروع به نوشتن کشف الاسرار کرده است . جز در صفحه 636 از جلد پنجم که اگر غلط چاپی نباشد، چنین آمده است ششصد و اند سال گذشت تا هزاران دشمنان ازین زندیقان و خصمان دین کوشیدند تا در قرآن طعنی زنند و نقصی آرند نتوانستند بنا بر این می توان نتیجه گرفت که میبدی یکی از علماء و مفسرین صوفیان قرن ششم است . . . میبدی از نظر اعتقادی در فروغ یکی از پیروان شافعی است و از این جهت از نظر فکری متمایل به خاندان علی بن ابی طالب علیه السلام است ( زیرا شافعی خود دوستدار علی و خاندانش بوده است و مات الشافی و لیس یدری ــ علّی ربّه ام ربّه اللهومی 999بینیم که در جایی می گوید فما من مؤمن الا و هو یحب علیا ( جلد 6 ص84 ) امّا در اصول پیرو اهل حدیث و از تأویل بیزار است ( ر.ک ج 5 ص307 و جلد6 ص111 )
میبدی با وجود آنکه صوفی وارسته و عارف خوشدلی است امّا در مسائل مذهبی سختگیر و متعصب است و از عقاید خود سخت دفاع می کند و به استدلال علیه دیگر فرق اسلامی می پردازد . . . . . میبدی علاوه بر این تفسیر کتابی به نام اربعین دارد شامل چهل حدیث با شرح و بسط تمام ( ر.ک ج 5کشف الاسرار    ص219 ) »
 لطایفی از قرآن کریم :
   ص30 : « آشنایی با رشید الدین و تفسیر او: از جمله کتابهای دیرینه پارسی که یک دوره کامل ترجمه و تفسیر و تأویل آیات قرآن مجید را در بر دارد تفسیر کبیر کشف الاسرار و عدةالابرار است، ریخته خامه ابی الفضل احمد بن ابی سعد بن احمد بن مهریزد المیبدی از این مفسُر و نویسنده چیره دست چون بسیاری از دانشمندان شرح حالی روشنگر از زندگیش برجای نمانده است . آنچه با احتمال می دانیم این است که پدرش جمال الاسلام ابی سعید بن احمد بن مهریزد متوفی به سال 480 باشد . که بنا به روایات منقول در تواریخ یزد ار صلحاء و عُبّاد و مزارش تا عهد صفویه بر قرار و مورد اعتنا و توجّه خاص و عام بوده و برادرش موفّق الدین ابی جعفر بن ابی سعد بن احمد بن مهریزد که در سال 570 در گذشته است از القابی که قبل از نام وی آمده مانند امام رشیدالدین و الشیخ الامام فخرالدین، معین السنه بر می آید که او از دانشمندان بزرگ مذهبی و مورد تکریم بوده است و از نسبتش به میبد معلوم می شود که او با پدرس از زادگاه خود، نواحی مرکزی ایران کوچ کرده و به خراسان یعنی مشرق کشورهای اسلامی آن روزگار که مجمع علماء وعرفا بوده رفته و آنجا توطّن گزیده است و اینکه نسّخ خطی تقسیرش در کابل و بر مزار خواجه عبدالله بوده نیز قرینه ای بر این حدس است .
دوران حیات ـــ ابوالفضل میبدی در آغاز کشف الاسرار تصریح می کند که اوایل سال 520 قمری شروع به تحریر آن کرده است . مندرجات متن تفسیر نیز مؤید همین تاریخ است چنانکه    می نویسد لاجرم پانصد سال گذشت تا این قرآن در زمین میان خلق است و نیز اشاره می کند که تا روزگار او پانصد و اند سال از وفات مصطفی ( ص) می گذرد و دین او هر روز تازه تر شده بنا بر این حدود تقریبی زندگی او می توان تخمین زد . به خصوص دوران اخیر آن زمان را که زمان فایده رسانی و پدید آوردن آثار علمی بوده، یعنی سال 520 که تاریخ شروع این خدمت دینی است
 امّا احتمال اینکه میبدی از معاصران و تلامذه خواجه عبد الله انصاری باشد بعید به نظر می رسد . زیرا او به گونه شخصی در گذشته نام می برد . و به دعاهایی چون، قدس الله روحه و رحمةالله از مقتدای خود یاد می کند، و اشاره ای هم به درک حضورش نمی نماید . بنابراین صرف تشابه انشا و تقارب لهجه دو کتاب کشف الاسرار و طبقات صوفیه انصاری که مورد استشهاد آقای عبد الحیّ حبیبی است دلیل کافی بر این نظر نمی تواند باشد زیرا این تشابه معمولاً در منقولات از مشایخ که مقید به ضبط و نقل آن بوده اند می باشد نه در دیگر موارد .»
ص35 : « کتاب اربعین از آثار میبدی ـــ . . . مفسر ما که خود اهل حدیث و شاید حافظ حدیث بوده نیز . . . کتابی به نام اربعین تألیف کرده که فقط در یک مورد از تفسیرش نام می برد و آن پس از نقل روایتی است که چنین می نویسد : اصلی عظیم است این خبر در علوم حقائق و تمکین ارباب معارف، و ما شرح آن در کتاب مستوفی گفته ایم کسی که این بیان خواهد از آنجا طلب کند .
ص36: «اثر دیگری نیز به میبدی نسبت داده اند که ظاهراً ترجمه کتاب الفصول و سرآغازش چنین است : کتاب الفصول صنّفة الشیخ الامام الاستاد ابوالقاسم یوسف بن الحسین بن یوسف الهروی استخرجه الشیخ الامام الحافظ رشیدالدین ابوالفضل المیبدی »
گنجینه سخن:
ص119: « ابوالفضل رشید الدین بن ابی سعید احمد بن محمد بن محمود میبدی از مؤلفان نیمه اوّل قرن ششم هجری است . کتاب او به نام کشف الاسرار و عدةالابرار تفسیر بزرگ مشروحی است از قرآن که تألیف آن در اوایل سال 520 ق(1126م) آغاز شد و چنانکه مؤلّف خود در آغاز کتاب خویش گقته در حقیقت شرحی است بر تفسیر ی که استاد او خواجه عبدالله انصاری ترتیب داده بود و به همین سبب در بسیاری از موارد کتاب خود نام آن استاد را با عناوینی از قبیل پیر طریقت و عالم طریقت و شیخ الاسلام انصاری و امثال آنها آورده است . کلام میبدی در تفسیر او روان و منسجم و در بسیاری از موارد به شیوه سخنان استاد او موزون و مقفّی یا مسجّع است و به همین سبب هنگام بحث در سبک موزون آن سخن رفته است.
میبدی در تفسیرهر یک از آیات آنرا یک بار به فارسی روانی معنی می کند و آن را النوبة الاوّلی می نامد و در نوبت ثانی به تفسیر همان آیه بنا بر روش عامه مفسران و در نوبت ثالث باز به تفسیر آن آیه به شیوه صوفیان می پردازد و در این مورد است که زیبایی نثر میبدی آشکار می شود . کتاب کشف الاسرار به همّت آقای علی اضغر حکمت از سال 1331 ش به بعد در ده مجلد در دانشگاه تهران به طبع رسیده است .»
تاریخ ادبیات در ایران از میانه قرن پنجم تا آغاز قرن هفتم، جلد2:
ص257 : « در اوائل قرن ششم یعنی به سال 520 ه ق یکی از صوفیان به نام رشید الدین ابوالفضل ابن ابی سعید احمد بن محمد بن محمود المیبدی تفسیری عظیم ترتیب داد به نام کشف الاسرارو عدةالابرار که کاملترین و مهمترین تفسیر فارسی و از تفاسیر صوفیه است. »
بیست گفتار در مباحث علمی و فلسفی و کلامی و فرق اسلامی:
 ص 287 :«صاحب تفسیر کشفالاسرار و عدةالابرار که خود شافعی بوده است خود گوید : ....»
لطائف التفسیر:
این کتاب تفسیر قرآن می باشد . 999
نام آوران فرهنگ ایران:
ص627 : ابوالفضل رشید الدین میبدی
تاریخ ادبیات ایران از سنایی تا سعدی، ص284: «کشف الاسرار و عدة الابرار میبدی که در 520 به وسیله میبدی که بسیار مفصل است در سال 1337 تا شمسی 1339 به بوسیله دانشگاه تهران منتشر شده است .»
تاریخ ترجمه قرآن در جهان:
 ص99: « در مورد کشف الاسرار»
رباعی نامه:
«چند شعر از رشید الدین میبدی »
فرهنگ ادبیات فارسی دری:
 ص409و410 : «کشف الاسرارو عدةالابراراز مهمترین تفسیرهای پارسی قرآن مجید تألیف رشید الدین المیبدی این تفسیر در سال520 انجام گرفته است .....»
گزیده کشف الاسرار
 ص14 :« کشف الاسرار وعدةالابرار، علی رغم ارزش دینی و بهای ادبی آن بسیار دیر شناخته شده . مدّتها در نتیجه یک اشتباه حاجی خلیفه در کشف الظنون به سعد الدین تفتازانی نسبت داده شده . بعدها   محققانی، از جمله روانشاد دکتر محمد معین آن را به نام تفسیر فارسی خواجه عبد الله انصاری شناخته و شناساندنداین نظر هر چند نادرست این نجیب زاده را یک گام به سوی تبار خویش نزدیک گردانید . علّت این انتساب، ظاهرًا آن بوده که جای جای این کتاب از پیر هرات نام می رود . امّا وقتی تکّه های از هم افتاده این پیکر گرانقدر را استاد فقید علی اصغر حکمت به دست آورد و کنار هم گذارد معلوم شد که کتاب ار آن دیگری بوده و در واقع چنانکه گذشت تنها کثرت نقل قول از خواجه عبد الله انصاری سبب این اشتباه شده است و از سر کم دقّتی کلّ این کتاب به وی نسبت داده شده و گر نه یک نگاه گذرا به همان صفحه اوّل کتاب غبار هر گونه تردیدی را کنار می زند . . . به این ترتیب مؤلف گر چه مؤلف نامی از خود نمی برد، امّا جای تردیدی هم نمی گذارد که مؤلف کتاب خواجه عبد الله انصاری نیست . البته این نیز دانسته می شود که مؤلف از چشمه زلال دانش و معرفت پیر هرات سیراب شده و به نوشته استاد محیط طباطبائی، در هرات زندگی می کرده است و دور نیست که فیض محضر و درس تفسیر و عرفان وی را یافته باشد . مؤلف در مقدمه صریحاً پس از ذکر سبب تألیف، سال نوشتن کتاب خود را 520 قید می کند . یعنی 39 سال پس از فوت خواجه عبدالله انصاری و می نویسد که خواجه عبدالله کتابی در تفسیر قرآن داشته که بسیار مجمل بوده و مؤلف برای اینکه فایده این اثر عام گردد اقدام به شرح و تفصیل آن کرده . کتابی که اینک در دست ماست همان است .
اطّلاع ما از احوال مؤلف بسیار ناچیز و اندک است و این اندک نیز مرهون تحقیق و مقاله ممتّع علامه طباطبائی است در مجلّه دانش پیش از آنکه نام و نسب کامل مؤلف از یکی از مجلدات کتاب در آید یکی از نسخه های خطی نسخه ملکی میر صاحب متولی مزار خواجه عبدالله انصاری در گازر گاه هرات، نام وی رشید الدین ابوالفضل بن ابی سعید بن احمد بن محمد ــ دنباله در نسخه محو شده ــ به دست آمده بود . . .
اینکه نام کامل او با کنیه ولقب بدین صورت یر ما معلوم شده : شیخ الامام الاجل السّید الزاهد العارف رشید الدین فخرالاسلام معین السنة تاج الائمه عزالشریعه رکن الطایفة کهف الطریقة شرف الهدی ابوالفضل احمد بن ابی سعد بن محمّد بن مهریزد میبدی .
آثار دیگر مؤلف ـــ علاوه بر کتاب ارجمند کشف الاسرار که از آن سخن خواهیم راند ـــ تا این تاریخ دو اثر نیز از این مؤلف شناخته شده . یکی کتاب اربعین است که از این کتاب خود میبدی در کشف الاسرار ( ج5 ص219 ) خبر می دهد ــــ . . . و ما شرح آن را در کتاب اربعین مستوفی گفته ایم کسی که این بیان خواهد از آنجا طلب کند .
و دوّم کتاب الفصول است . این کتاب راکه از آثار فصّالی است استاد محمد تقی دانش پژوه با عنوان ـــ فصول رشید الدین ابوالفضل میبدی در فرهنگ ایران زمین دوره 16 ضمن صفحات 44ــ89 به چاپ رسانده است .
 
 
قاضي ميرحسين
 
يد العرفاء و المتكلمين علامه نحرير مولانا قاضي اميرحسين بن معين الدين حسيني ميبدي رحمه الله عليه از اعلام و اكابردانشمندان قرن دهم ه . ق.
شرح حال معظم له را در هفت باب به شرح ذيل متذكر ميشويم:
 
باب اول - ولادت و وفات قاضي ميرحسين ميبدي
خورشيد كمال قاضي اميرحسين در ميبد از بلاد يزد طلوع نموده و از تاريخ دقيق آن اطلاع كاملي در دست نيست و در سال 780 ه. ق. بنا بر قولي و 904/909/911 و ... غروب نموده است.
 
باب دوم - پدر و اعقاب قاضي ميرحسين ميبدي
پدرش معين الدين ميبدي از اقطاب صوفيه بوده و در فيروزآباد ميبد خانقاهي بسيار باشكوه برپا داشته است. از اعقاب آن جناب اطلاع چنداني در دست نيست تنها علامه نحرير شيخ آغا بزرگ تهراني به يك نفر اشاره نموده و مينويسد: ... شيخ ابوجعفر الميبدي اليزدي من ذريه القاضي ميرحسين الميبدي شارح "هدايه الحكمه" ... و بر اين مبنا در سيادت قاضي ميرحسين ميبدي خدشه نموده است. بر فرض صحت مسئله جاي اين احتمال هست كه شيخ ابوجعفر ميبدي از نوادگان دختري صاحب ترجمه باشد.
 
باب سوم - مذهب قاضي ميرحسين ميبدي
صاحب روضات مينويسد: ... و كان من اعاظم متأخري فضلاء العامه و متكلميهم البارعين و صوفيتهم المتشرعين ... الخ و او رااز اعلام اهل سنت معرفي ميكند و بعضي از مورخين شهادت اين دانشمند بزرگ اسلامي را به امر شاه اسماعيل صفوي به همين اتهام دانسته اند.
در مقابل نظريه فوق بسياري از صاحب نظران تشيع همچون شهيد قاضي نور الله مرعشي - امير محمد حسين خاتون آبادي - سيد محسن امين -آغاز بزرگ تهراني و ... . او را در رديف اعلام تشيع ضبط نموده اند.
اگر ما بر اين باور باشيم كه قاضي ميرحسين ميبدي به امر شاه اسماعيل صفوي به شهادت رسيده است اين امر به خاطر تصوف فناتيكي او بوده كه بر مبناي حريت و ترك تكلف استوار است.
مستشرق انگليسي ادوار براون مينويسد: ... سفراي سلطان با يزيد دوم - در همين ايام سفيري از سوي سلطان با يزيد دوم عثماني(1481 - 1512 م) (886 - 918 ه . ق.) به اتفاق همراهانش به ايران آمد تا "هدايا و تحفه هاي شايسته" تقديم شاه اسماعيل كند وبراي فتح عراق و فارس به او تبريك بگويد. شاه به آنها خلعتهاي ثمين عطا كرد و مراتب دوستي خود را نسبت به آنها ابراز داشتولي آنها مجبور كرد شاهد چند اعدام باشند از جمله اين اعدامها، امكان دارد ، اعدام حكيم و قاضي اي به نام ميرحسين ميبدي بوده باشد كه بزرگترين گناهش اين بود كه "صوفي فناتيكي" بشمار مي آمد .
 
باب چهارم - حيات علمي قاضي ميرحسين ميبدي
آنجناب از علماي بنام روزگار خويش كسب علم نموده و در علوم حكمت عملي و نظري يد طولايي داشته است. ادبيات و شعر را به خوبي ميدانسته و در شعر به منطقي تخلص مينموده . آثارش در نوع خود بويژه سبك نگارش از جمله آثار برجسته ادبيات فارسي محسوب ميشود و حاشيه اش بر هدايه الاثيريه با وجود حواشي برجسته اي همچون حاشيه حكيم متأله ملاصدراي شيرازي قدس سره در رديف بهترين هاست و از شهرت بسزايي برخوردار است.
 
باب پنجم - اساتيد قاضي ميرحسين ميبدي
از اساتيد قاضي ميرحسين ميبدي تنها به نام علامه جلال الدين دواني اصحاب رجال اكتفاء نموده اند و از ديگران اطلاع كاملي دردست نيست. جلال الدين محمد بن اسعد كازروني دواني صديقي از مشاهير علما و حكماي قرن دهم هجري متوفاي 902 يا 907 يا 918 يا928 ه . ق. و از نام آوران ايران زمين بود و در مكتب فياضش نام آوراني را تربيت نموده است كه در رديف طراز اول آنان نام قاضي ميرحسين ميبدي مي درخشد.
 
باب ششم - اقامت قاضي ميرحسين ميبدي در شهر ترمذ.
بنا بر قرائن گويا مدتي قاضي ميرحسين ميبدي در شهر ترمذ در سمت شرقي رودخانه جيحون ميزيسته است. علامه نحرير سيدمحسن امين جبل عاملي در معرفي او آنجناب را منسوب به ترمذ دانسته و مينويسد:" القاضي الاميرحسين بن معين الدين الميبذيالترمذي (الميبذي) نسبه الي ميبذ بميم مفتوحه و مثناه تحتيه ساكنه و موحده مضمومه و ذال معجمه في انساب السمعاني بلده بنواحي اصبهان من كور اصطخر قريبه من يزد جرد (و ترمذ) كز برج مدينه علي نهر جيحون ."
از آنجا كه شهادت قاضي ميرحسين ميبدي مورد بحث علماي رجال ميباشد و بعض از ارباب رجال او را متوفاي در هرات نوشته اند احتمال ميرود كه در آخر عمر آنجناب در هرات ميزيسته است.
خيرالدين زركلي در وصف موزونش آورده است: "... حسين بن معين الدين الميبدي ... اصله من "ميبذ" قرب مدينه يزد، و مولده بيزد، و وفاته في هراه". بنابراين اصل انتساب به ترمذ شايد بر اين مبنا باشد.
 
باب هفتم - تأليفات قاضي ميرحسين ميبدي
تأليفات قاضي ميرحسين ميبدي عبارتند از:
1 -شرح ديوان منسوب به امير المؤمنين 2 -شرح شمسيه در منطق 3 -شرح طوالع در كلام 4 -شرح الهدايه الاثيريه در حكمت 5 -شرح كافيه ابن حاجب در نحو 6 -شرح كلام امام حسن عسكري كه به سال 908 تأليف كرده است 7 -حاشيه تحرير اقليدس خواجه نصير 8 -رساله في تحقيق سالبه المحمول 9 -شرح آداب البحث 10 -ديوان معميات 11 -منشات كه مجموعه اي از رسايل او مي باشد. 12 -جام گيتي نما.
حسن ختام - اشعاري از قاضي ميرحسين ميبدي:
بس كه تابد مهر حيدر هر دم از سيماي من
آسمان را سرفرازي باشد از بالاي من
چون سخن گويم زمعراجش كه آن دوش نبي است
پاي دردامن كشدفكرفلك پيماي من
بهر وصافي او سر تا قدم گشتم زبان
تا نگردد غير مدحش خارج از اجزاي من
خاك راهش دردوچشم من به جاي سرمه است
نيك ديدم ،آفرين برديده بيناي من
اي صبا در گردنت خاكم ببر سوي نجف
بعد مردن چون فرو ريزد ز هم اعضاي من
 
منابع
1 -اعيان الشيعه ، ج 6 ، ص 174 ، چ دار التعارف للمطبوعات. بيروت 1403 ه . ق.
2 -روضات الجنات ، ج 3 ، ص 224 ، چ اول، الدار الاسلاميه ، بيروت 1411 ه . ق.
3- مقدمه منشات ميبدي ، چ نقطه، دفتر نشر ميراث مكتوب ، 1376 ه . ش..
4 -احياء الداثر من‌ القرن‌ العاشر (طبقات‌ اعلام‌ الشيعه‌)، ص‌ 74 ، چ‌ دوم‌، اسماعيليان‌. قم‌.
5 -تاريخ‌ صوفي‌ و صوفيگري‌، ج‌ 2 ، ص‌ 940 ، چ‌ اول‌، انتشارات‌ حر، قم‌ 1376 ه . ش‌.
6 -روضات‌ الجنات‌، ج‌ 3 ، ص‌ 224 ، چ‌ اول‌، الدار الاسلاميه‌، بيروت‌ 1411 ه . ق‌.
7 -نگاه‌ كنيد به‌ سبك‌شناسي‌ ملك‌ الشعراي‌ بهار، ج‌ 3 ، ص‌ 224 ، چ‌ ششم‌، اميركبير تهران‌، 1370 ه . ش‌.
8 -تكمله‌ الاخبار، ص‌ 44 .
9 -تاريخ‌ ادبيات‌ ايران‌ از صفويه‌ تا عصر حاضر، ص‌ 67 ، چ‌ دوم‌، انتشارات‌ مرواريد تهران‌ 1375 .
10 -فرهنگ‌ سخنوران‌، تأليف‌ دكتر ع‌ خيامپور، ص‌ 568 ، چ‌ اول‌، تبريز، 1340 ه . ش‌.
11 -اعيان‌ الشيعه‌، ج‌ 6 ، ص‌ 714 ، چ‌ دار التعارف‌ للمطبوعات‌، بيروت‌، 1403 ه . ق‌.
12 -الاعلام‌، ج‌ 2 ، ص‌ 260 ، چ‌ دار العلم‌ للملايين‌، بيروت‌، 1986 م‌

 
 
آيت ا... حائري مهرجردي
 
حضرت آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حايري فرزند مرحوم محمد جعفر مهرجردي به سال 1276 ه. ق. در محله مهرجرد، يكي از محلات قديمي ميبد، ديده به جهان هستي گشود. او در سن 6 سالگي پدر بزرگوار خود را از دست داد و در تحت حضانت و سرپرستي مادرش قرار گرفت و در هرحال محيط پرورش و رشد او محيطي ديني و مذهبي بود كه امور مذهبي و مظاهر ديانت از قداست خاصي برخوردار بود و با اجلال وتعظيم برگزار مي شده است.
 
كيفيت تولد آيت الله حايري
علي كريمي جهرمي در صفحه 15 كتاب "آيت الله موسس"از زبان حضرت آيت الله حاج آقا مرتضي حايري، موهبت پيدايش مرحوم حائري را چنين مي‌نويسد:
ايشان مي‌فرمود: كه براي پدرم از مادرم فرزندي به وجود نمي‌آمد و او براي دارا شدن فرزند، زنهائي را صيغه - نكاح انقطاعي ومدت دار- مي‌كرد تا اينكه يك روز در منزل زن صيغه خود مي‌رود كه نماز فريضه خود را انجام دهد. آن زن براي اينكه خانه را براي شوهر خود خلوت كند دختر يتيمي را كه از شوهر خود داشته از خانه بيرون مي فرستد، هوا هم سرد بوده و آن دختر مي لرزيده و مي گفته: مادر، من در اين هواي سرد به كجا بروم؟ و مادر او را به عناويني راضي مي كرده كه بيرون برود.
اين منظره، مرحوم محمد جعفر جد ما را بسيار ناراحت مي‌كند و پس از اداء فريضه، از خانه آن زن بيرون مي‌آيد و مدت او رافسخ مي‌كند و مهر او را مي پردازد و با خداوند، بدين مضمون مناجات مي‌كند كه: خدايا من ديگر براي پيدا كردن فرزند، زن نمي‌گيرم كه احيانا دل طفل يتيم براي خاطر من آزرده گردد. تو اگر مي‌خواهي قدرت داري كه از همان زن كه تابه حال فرزند نياورده به من فرزند بدهي و اگر نخواهي خود داني ،خدايا امر موكول به تو است، مي‌خواهي فرزند از همان اول بده مي‌خواهي نده، پس از اين جريان، مادر مرحوم والد، به آن مرحوم باردار مي‌شود و حق متعال، همين يك فرزند را به ايشان عطا ميكند و نه پيش از ايشان و نه بعد از ايشان ديگر باردار نميشود نه دختر و نه پسر و از اين جهت ما نه عمو داشتيم و نه عمه.
مرحوم آيت الله حائري مقدمات علوم و ادبيات را در اردكان و يزد به پايان رسانيده و سپس راهي عراق شده و به كربلا مشرف مي‌شوند.
 
 
اساتيد ايشان به ترتيب زماني بدين شرح مي‌باشند:
1 -حاج شيخ اصغر مجد العلماي اردكاني - حوزه علميه اردكان
2 -آيت الله ميرزا سيد محمد علي مدرس بزرگ يزدي - مدرسه خان بزرگ يزد
3 - حاج ميرزا سيد حسين وامق يزدي - مدرسه خان بزرگ يزد
4 -آقا سيد يحيي مجتهد يزدي - مدرسه خان بزرگ يزد
5 -آيت الله ملا حسين فاضل اردكاني - مدرسه حسن خان كربلا
6 -آيت الله ميرزا محمد حسن شيرازي"ميرزاي بزرگ"- حوزه عمليه سامرا
7 -آيت الله سيد محمد طباطبايي فشاركي اصفهاني - حوزه علميه سامرا و نجف
8 -آيت الله ميرزا محمد تقي شيرازي (ميرزاي دوم) - حوزه علميه سامرا
9 -آيت الله شيخ فضل الله نوري - حوزه عليمه سامرا
10 -آيت الله ميرزا ابراهيم محلاتي شيرازي - حوزه عليمه سامرا
11 -آيت الله ملا محمد كاظم خراساني (آخوند خراساني) - حوزه علميه نجف
12 -آيت الله سيد محمد كاظم طباطبايي يزدي - حوزه علميه نجف
13 -آيت الله شيخ الشريعه اصفهاني - حوزه علميه نجف
آيت الله حا‌يري پس از كسب فيض از محضر اساتيد فوق از سامرا به نجف اشرف هجرت ميكنند و در آنجا علاوه بر حضور در درسهاي تحقيقي استاد بزرگوار خود سيد فشاركي در درس محقق گرانقدر آقاي آخوند ملا محمد كاظم خراساني نيز شركت مي‌كرد واز آن مرد شاخص علم و تحقيق نيز استفاده مي برده است.
آن بزرگوار بعد از وفات استاد خود - آقاي خراساني - به سوي كربلا مي‌آيند و در آنجا مشغول تدريس مي‌شوند و بعد بر اثر درخواست ها و دعوت فرزندان حاج آقا محسن به اراك مي‌آيند. آيت الله حايري پس از آنكه چندي در اراك اقامت مي كنند دوباره درابتداي مشروطيت به عراق برميگردند و در كربلا در مدرسه حسن خان ،علما و طلاب از خدمتشان استفاده ميكرده اند و چون مردم اراك از دوري آن بزرگوار ناراحت بوده اند، لذا الحاح و اصرار در مراجعت ايشان مي‌كنند و معظم له تقاضاي آنان را پذيرفته و به‌ اراك برمي‌گردند.
آيت الله حائري در سال 1333 يا 1332 به خواهش فرزند حاج آقا محسن اراكي مهاجرت به اراك مي‌كند و بيش از هشت سال در شهر اراك عهده دار اداره حوزه علميه و تربيت طلاب و علماء مي‌شوند تا جايي كه عده طلاب در حوزه علميه اراك به سيصد نفر مي رسد واراك يك مركز علمي و تحقيقي مي‌شود.
در سال 1340 ه. ق. در ماه رجب به همراهي مرحوم آيت الله آقاي سيد محمد تقي خوانساري (ره) به قم مي آيند. انگيزه آمدن ايشان به قم زيارت حضرت فاطمه معصومه(س) بوده ولي عده‌اي بر آن عقيده‌اند كه مسافرت ايشان به قم بر اثر دعوت بضي ازرجال علمي قم بوده كه ايشان به قم بيايند و به احياء آثار علمي و سوابق درخشان قم را بنمايند.
 
شاگردان مكتب آيت الله حايري
در مكتب پر فيض و بركت آيت الله حائري كه در حوزه‌هاي مختلف نجف، سامرا، كربلا، اراك وقم برپا بود، دانش آموختگان فراواني با زلال مكتب انسان ساز اسلام آشنا شدند كه بعدها خود در شمار استوانه هاي دين اسلام قرارگرفتندبرخي از آنهاعبارتند از:
1 - امام خميني (بنيانگذار جمهوري اسلاي ايران)
2 - آيت الله العظمي شيخ محمد علي اراكي
3 - آيت الله سيد شهاب الدين مرعشي نجفي
4 - آيت الله سيد محمد رضا گلپايگاني
5 - آيت الله آخوند ملاعلي معصومي همداني
6 - آيت الله سيد محمد تقي خوانساري
7 - آيت الله سيد محمد حجت كوه كمري
8 - آيت الله سيد محمد محقق داماد يزدي
9 - آيت الله سيد صدر الدين صدر
10 - آيت الله سيد محمود طالقاني
11 - آيت الله حاج آقا ميرزا حسن يزدي
12 - حاج سيد يحيي بفرويي و ...
آيت الله حايري بر اثر كثرت آلام و نگراني‌هاي روحي و رنج‌ها و فشارهائي كه ازجانب حكومت وقت تحمل كرد، بيمار شده و ضعيف وناتوان گرديد تا بالاخره در شب 17 ذي القعده سال 1355 ه. ق. برابر با 1315 ه. ش. آن خورشيد فروزان آسمان علم و تقوي به افول گراييد و بعد از تشييع جنازه و نماز بر پيكر پاكش در مسجد بالاسر حضرت معصومه - مركز تدريس و اقامه جماعتشان - به خاك سپرده شد.
آثار معظم له عبارتست از:
1 - تقريرات
2 - كتاب الصلاه
3 - كتاب الرضاع
4 - كتاب الموارث
5 - كتاب النكاح
6 - كتاب دررالاصول يا دررالفوايد كه به اختصار به درر معروف است.
مرحوم آيت الله العظمي آقاي حائري قدس سره داراي فرزنداني برومند ذكور و اناث بودند و فرزندان ذكور آن مرجع شريف وگرانقدر دو نفر بودند ( آيت الله شيخ مرتضي حائري و آيت الله دكترمهدي حائري ).
 
 
منابع
-تذكره مشاهير ميبد، نسخه خطي، محمدكارگرشوركي
-كتاب آيت الله موسس ، علي كريمي جهرمي
-كتاب نگهبان بيدار، شيخ عبد الكريم حايري ، سيد عباس زاده
-گنجينه دانشمندان ، محمد شريف رازي، ج 1 و 2
-ريحانه الادب، محمد علي مدرس تبريزي، ج 1
-فرهنگ فارسي معين ، ج 5 ، اعلام
-جزوه 15 صفحه اي دستنويس علي كريمي جهرمي
 
 
 خطيرالملك ميبدي
 
        ابو منصور محمد بن حسين ملقب به خطير الملك ميبدي، از رجال برجسته عهد سلاجقه بزرگ بود. معلوم نيست كه از چه زماني وچگونه به دستگاه سلاجقه راه يافت. آنچه مسلم است وي داراي نبوغ سياسي بسيار قوي، و دستيابي وي به پايگاه بلند معلول استعداد ذاتي‌اش بوده است.
احتمالا دراواخر سلطنت ملكشاه وارد دستگاه سلاجقه شد و بعد از مرگ وي و درگيري بر سر جانشيني، به محمد بن ملكشاه پيوست و ابتدا به سمت مستوفي الممالكي ديوان استيفاء منصوب شد. ابن اثير آورده است كه محمد بن ملكشاه در سال 495 ه. ق.در شهر بندان اصفهان به دست بركيارق دفاع يكي از دروازه هاي شهر را به خطير الملك سپرد اما وي كه مي دانست در صورت آشتي دو برادر با غلبه بركيارق فرجام بدي خواهد داشت، محل مأموريت خود را ترك مي گويد و به نارين قلعه ميبد پناه برد - درحالي كه اين عمل نوعي سركشي محسوب مي شد-. اما بعد از مرگ بركيارق و دستيابي محمد بن ملكشاه بر تمام قلمرو سلاجقه باز خطير الملك به عنوان وزير "ديوان اعلاء" مشغول خدمت مي شود بدين ترتيب از سال 504 الي 511 يعني سال مرگ سلطان ، بالاترين مقام كشوري را بعهده داشت.
خطير الملك از تمام سياستمداران زمان خويش با جربزه‌تر بود و از همه رقبا پيشي گرفت. مختص الملك كه سمت مستوفي محمد بن ملكشاه را داشت، با خطير الملك به رقابت پرداخت اما مغلوب وي گشت و در سال 511 عزل و جريمه هنگفتي پرداخت. گويا دراوايل سال 511 خطير الملك تنزل مقام يافت و به سمت "طغرايي" (رئيس ديوان انشاء) منصوب شد و مقام خويش را بعد ازمرگ سلطان محمد و سلطنت محمود بن محمد حفظ نمود اما با ضعف قدرت سلاجقه و بالا گرفتن دسيسه و فتنه عاقبت، خطيرالملك نتوانست در مقابل دشمن سرسخت خويش ابوالقاسم زين الملك انس آبادي درگزيني، وزير محمود، تاب آورد. لذا در سال512 عزل گرديد و از آن به بعد از صحنه سياسي سلاجقه محو گشت.
 
 
 
آيت ا... اعرافي
 
      حضرت آيت الله حاج شيخ محمد ابراهيم اعرافي (ره) به سال 1290 ه. ش. در خانوادهاي مذهبي و علم دوست چشم به جهان گشود. والد ايشان "مرحوم حاج ملاعباس" و جد پدري ايشان"حاج آقا محمد" مي باشد. 
جدمادري ايشان "مرحوم حاج شيخ علي ،فرزند مرحوم آيت الله ملاابوطالب بوده است". آيت الله اعرافي (ره) داماد حضرت آيت الله ملك افضلي اردكاني (ره) - از شاگردان برجسته حضرت آيت الله العظمي بروجردي ره - بوده است.
آيت الله اعرافي ،قرآن ،خط و برخي از مقدمات را نزد جد خود مرحوم حاج شيخ علي مي آموزد.از همان آغاز، بااستعداد و هوش سرشارش ،برتري خود را به همگان اثبات و مورد توجه خاص استادان قرار ميگيرد.
در اوان بلوغ به حوزه علميه مشهد كه در آن زمان از غناي قابل توجهي برخوردار بوده، كوچ ميكند و در جوار مرقد منور حضرت امام رضا به فراگيري ادبيات عرب و ديگر مقدمات نزد اديب نيشابوري و آيت الله شيخ حبيب الله گلپايگاني و مانند آنان مي پردازد.
وي همزمان با ورود حضرت آيت الله العظمي حائري مهرجردي به شهر قم و تأسيس حوزه علميه قم به آن شهر مهاجرت ميكند و در آنجا مستقر مي شود. ابتدا دروس سطح را نزد مرحوم آيت الله العظمي نجفي و آيت الله قفقازي وآيت الله قمي و ديگر اساتيدحوزه شروع ميكند و سپس در دروس خارج ،فقه و اصول حضرت آيت الله العظمي حايري در فقه و اصول حضرات آيت الله العظمي صدر، آيت الله العظمي سيد محمد تقي خوانساري و آيت الله شيخ عباسعلي شاهرودي حضور پيدا ميكند و در آن دو علم مكانتي رفيع را حائز ميگردد.
از ويژگيهاي اخلاقي ايشان ميتوان به قناعت و زهد، تواضع و وقار، تعبد و شب زنده داري، عشق به مقام ولايت و اهل بيت ،علاقه به فرزندان پيامبر و ... اشاره كرد.
سرانجام اين پير وزين ،سلمان عصر، ابوذر زمان ،پس از گذراندن يك سلسله مجاهدات و حياتي عليگونه و با يك دنيا تلاش وجهاد و با تحمل رنج و محنتهاي بسيار با قلبي آرام صبح شنبه 28/6/71 ه . ش. روي به نقاب خاك كشيد و به ملكوت اعلي پيوست و جمعي را به ماتم و سوگ نشاند.
 
آدرس کوتاه :